وَصَوَّرَكُمْ فَأحْسَنَ صُوَرَكُمْ » « 1 »
و شما را صورتگرى كرد و صورتهايتان را نيكو گردانيد .
رفته است ، هر موضعى از مواضع ظاهر و باطن آن صورت قالب و محلّ ظهور صفتى از صفات روح شود ، و چنان كه چشم محلّ ظهور صفت بينايى ، و گوش محلّ شنوايى ، و زبان محلّ گويايى و دل محلّ دانايى و باقى همچنين ، پس به واسطهء اين محالّ جسمانى كه هر يك قالب صفتى از صفات روح است معلوم شود كه روح در عالم خويش بدين صفات موصوف بوده است و اين قالب خليفهء روح آمد و آيينهء جمال نماى ذات و صفات او ، تا به حسب هر صفت كه در روح بود اين جا در قالب محلّى پديد آورد كه مظهر آن صفت شود و آن صفت غيبى را در اين عالمِ شهادت پيدا كند ، تا چنان كه روح در عالم غيب مُدرك كلّيات بود ، در عالم شهادت مدرك جزئيّات شود تا خلافت :
عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ » « 2 »
داناى نهان و آشكار است ، و او حكيم و آگاه است .
پس چنان كه شخص انسانى مُنبئ است از ذات روح ، محلّ هر صفتى از شخص انسان منبئ است از آن صفت روح . چنان كه چشم محلّ بينايى است از آن كه روح موصوف است به صفت بينايى ، دل به حقيقت محلّ ظهور عقل آمد و منبئ است از آن كه روح موصوف است به صفت عقل ، چه عقل دانش محض است و دانش را دانايى بايد كه صفت دانش به ذات آن موصوف قائم باشد ، چنان كه حق تعالى عالم است و علم صفت اوست و به ذات او قائم ؛ اشارتِ :
هامش
( 1 ) - غافر ( 40 ) : 64 .
( 2 ) - انعام ( 6 ) : 73 .