آن انسانهايى كه از عقل و مغز ، وجدان و انصاف ، صفا و وفا چشم پوشيدند ، و صفحات حيات را كه مىتوانست با اسما و صفات حق رقم بخورد به لجن آلودگى و كثافت عقايد باطله و اخلاق ذميمه و حركات شيطانيّه نجس كردند .
آنان كه با حق مبارزه نمودند و تا مىتوانستند انبيا و ائمه و پيروان آنان را آزردند ، و از هيچ كوششى در جهت خاموش كردن چراغ هدايت دريغ نكردند .
آنان كه شب و روز خود را به بطالت سپرى كردند و عمر گرانمايه را با شيطان و شيطنت معامله نمودند و دنيا را عرصه گاه بازيگرىهاى خود دانستند و از هر حيوانى شريرتر شدند .
آنان كه روح و قلب و حقيقت انسان را فراموش كردند و به اين تصوّر نشستند كه انسان جز گوشت و پوست و مشتى استخوان چيز ديگرى نيست ؛ انسانى كه قرآن مجيد به خاطر روح و عقلش وى را ظرف خلافت از حق و علم اسما و هدايت و نورانيّت و شرف و كرامت مىداند .
آنان كه ارزش ملكوتى انسان را به پستترين مرحله رساندند و در گمراهى و گمراه كردن بيداد كردند .
خرّمى و سر سبزى حيات ، سرور و نشاط زندگى ، طراوت عرصهء حيات انسان به وحى و نبوّت و امامت و متابعت از واقعيتها است .
رشد و كمال ، معلول نبوّت و امامت و پيروى از اولياى الهى است .
حقيقت طوايف انسانها در كلام رازى
نجم الدين رازى در شرح حال اين سه طايفه و ترجمهء حقيقت و باطن آنان ، در رسالهء « عقل و عشق » مىگويد :
« چون روح انسانى به قالب وى پيوندد ، از حسن تدبير و تركيبى كه در اين صورت :