گردنى كه زير بار خميده و بازوانى كه به زنجير بسته و سينهاى كه بر آستان بت سائيده بود ، نيفتاده است .
در پى انسان از بابل تا پاريس ، و از نينوا تا نيويورك رفته و ديدهام كه اثر زنجيرهايى كه به دست و پايش آويخته بوده در كنار ردّپايش بر شن صحرا نمودار است ، و به گوش خويش از دشت و جنگل و دمن طنين ضجّه و فرياد جگرخراش نسلهاى قرون و اعصار را شنيدهام .
به كاخها و دانشگاهها و معابد در آمدهام و در برابر هر تخت و قربانگاه و كرسى خطابه ايستاده و ديدهام كه كارگر ، بندهء سرمايهدار و سوداگر است و سرمايهدار و سوداگر بندهء نظامى ، نظامى بندهء سياستمدار ، سياستمدار بندهء شاه ، شاه بندهء كاهن ، و كاهن بندهء بت و بت خود خاكى است كه اهريمنان سرشته و بر تلّى از جمجمهء مردگان افراشتهاند .
به كاخ توانگران مقتدر و كلبهء فقيران زير دست درآمده و به تماشاى خزائنى كه پر از جواهرات و شمشهاى طلا بوده و بيغولههايى كه شبح نوميدى و بازدم مرگ ، خفقان آورش كرده ، ايستادهام .
كودكان را ديدهام كه راه و رسم بندگى را از مادر با شيرى كه از پستانش مىمكند فرا مىگيرند ، نونهالان رسم سرسپردگى و زبونى را همراه الفبا مىآموزند ، و جوانان جامهء تن سپارى و گردن كجى به تن مىكنند ، و زنان در بستر فرمانبردارى و حلقه گوشى مىغلتند .
نسلهاى آدمى را از كنارهء گنگ تا ساحل فرات ، مصبّ نيل ، كوهستان سينا ، ميدانهاى آتن ، كليساهاى روم ، كوچههاى قسطنطنيه و آسمانخراشهاى لندن پى گرفتم ، همه جا بندگى را ديدم كه با جاه و عظمت در كاروان پرشكوهى روان است ، و مردم به گردش و كُرنش و شادمانىاند ، گاه آن را خدا مىنامند و پسران و دختران را در آستانش قربانى مىكنند . گاهى امپراطور مىدانند و به پايش شراب و عطر نثار
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 158
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٥٨