[
بندگى دورگهاى
] بندگى دورگهاى : آن كه كودكان معصوم را از فضاى پهناور نيكبختى به خاكستر سيهروزى مىنشاند ، آنجا كه نياز به كنار كودكى نشسته و بيچارگى در بغل زبونى آرميده تا با بدبختى به جانى رسند و از آن پس مثل يك مجرم ، عمر بگذرانند و مثل يك مطرود و وازده بميرند .
[
بندگى جوگندمى
] بندگى جوگندمى : همان كه ارزش اشيا و امور را وارونه مىنمايد و مفهوم امور را دگرگون مىكند ، به طورى كه حقّهبازى را زرنگى بشمارند ، و پرچانگى را دانايى ، و ناتوانى را بردبارى و مسالمت ، و بزدلى را پرهيزكارى .
[
بندگى مُذَبْذَبانه
] بندگى مُذَبْذَبانه : كه زبان بزدل سست عنصر را مىلرزاند و از حق گوئى بازمىدارد تا بر خلاف آنچه در دل دارد به زبان آرد و در چنگال تيره روزى چون جامهاى باشد كه مچاله و پهن شود .
[
بندگى پشت خمانى
] بندگى پشت خمانى : مقيَّد شدن ملّتى با زنجير قوانين و حقوق و رسوم ملّتى ديگر .
[
بندگى واگيرى
] بندگى واگيرى : كه باعث جانشينى پسر به جاى پدر مىشود .