وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْباً وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ » « 1 »
و هنگامى كه عذاب ما رسيد ، شعيب و كسانى را كه با او ايمان آورده بودند ، با رحمتى از سوى خود نجات داديم ، و كسانى را كه [ به آيات ما ] ستم كردند ، فرياد مرگبار فرا گرفت ، پس در خانههايشان به رو در افتاده جسمى بىجان شدند .
ملّت نوح ، ملّت صالح ، ملّت لوط و اقوام ديگرى كه به عذاب الهى دچار شدند ، از قماش ملّت مدين بودند و در يك كلمه پيرو شهوات خويش گشتند ، و اين پيروى ، آنان را از نظر رحمت حق انداخت و عاقبت به هلاكت و عذاب دچارشان كرد .
فرق ميان بندگى حق و بندگى شهوت ، فرق ميان نور و ظلمت و حق و باطل و دنيا و آخرت و مرگ و حيات است . بنده و بردهء شهوت از هيچ ستم و ظلمى و فساد و جنايتى چشم نمىپوشد ، و بندهء حق از هيچ كار مثبت و عمل خيرى بازنمىماند .
مقالهاى در بردگى بشر نسبت به شهوات
جبران خليل در مقالهاى داستان بردگى بشر را نسبت به شهوات چنين توضيح مىدهد :
« مردم بندهء زندگىاند ، و در نتيجهء اين بندگى ، روز با زبونى و ننگ همدمند ، و شب با اشك و خون دمسازند .
هر چه تا به حال ديدهام بندهء سرسپرده و گردن كج و زندانى زنجيرى بوده است .
هر سوى گيتى را گشته و شام و روز زندگى را پژوهيدهام كاروان ملّتها و اقوام را ديدهام كه از غار به كاخ و آسمانخراش ره سپرده است ، و چشمم تا به حال جز به
هامش
( 1 ) - هود ( 11 ) : 94 .