و مقام حيوانيّت او تسليم انسانيّتش شود ، به طورى كه مركب مرتاض راهوار عالم كمال و ترقّى و بُراق آسمان پيماى راه آخرت شود ، و ابداً سرخودى نكند و چموشى ننمايد .
و بعد از تسليم شدن شهوت و غضب به مقام عدل و شرع ، عدالت در مملكت بروز كند ، و حكومت عادلهء حقّه تشكيل شود ، كه كاركن در آن و حكمفرماى در آن ، حق و قوانين حقّه باشد و قدمى بر خلاف حق در آن گذاشته نشود و به كلّى از باطل و جور عارى و برى گردد .
پس همانطور كه ميزان در منع حق و صدّ آن ، اتّباع هواى نفس است ، ميزان در جلب حق و پيدايش آن ، متابعت شرع و عقل است ، و بين اين دو منزل كه يكى متابعت كاملهء هواى نفس است و ديگر متابعت مطلقهء كاملهء عقل است ، منازل غير متناهيه است ، به طورى كه هر قدمى كه به تبعيّت هواى نفس برداشته شود ، به همان اندازه منع از حق كند و حجاب از حقيقت شود و از انوار كمال انسانيّت و اسرار وجود آدميّت محجوب گردد . و به عكس هر قدمى كه بر خلاف ميل نفس و هواى آن بردارد ، به همان اندازه رفع حجاب شود و نور حق در مملكت وجود جلوه كند . » « 1 »
عجب شورى گرفته گرد عالم * نمايد راز در شورم دمادم
ز حيرت خون دلها سوخت اين جا * كه بايد ديدهها بر دوخت اين جا
دل عاشق در اين جا كرده بريان * نباشد هيچ كس را زَهرهء آن
اگر مىبگذرى از عشق خامى * به نزديك امينان پس تمامى
اگر مىبگذرى از عشق اين جا * درون دل كجا بينى مصفّا
اگر مىبگذرى از عشق بىچون * تو مانى دائماً در خاك و در خون
هامش
( 1 ) - چهل حديث : 167 - 170 .