و خشم خود را فرو مىبرند و از [ خطاهاىِ ] مردم در مىگذرند ؛ و خدا نيكوكاران را دوست دارد .
براى ما معلوم شد كه حضرت كارى به دشنام دهنده ندارد . چون به در خانهء آن مرد رسيديم ، حضرت فرمودند : به صاحب خانه بگوييد على بن الحسين است .
صاحب منزل در حالى كه نگران تلافى بود ، به در خانه آمد . حضرت به او فرمودند :
لحظاتى قبل مطالبى را دربارهء من گفتى ، اگر در من وجود دارد ، به خاطر آن از حضرت حق طلب مغفرت مىكنم ، اگر در من نيست و تو اشتباه كردى ، براى تو عفو و بخشش مىخواهم ! !
صاحب خانه پيشانى حضرت سجّاد عليه السلام را بوسيد و عرضه داشت : يابن رسول اللَّه ! آنچه گفتم در تو نبود ، اين منم كه بايد مورد عفو حقّ قرار بگيرم . « 1 »
2 - رفتار با جذاميان
در حال سواره بر جمعى گذشت كه گرفتار بيمارى خطرناك و مهلك جذام بودند و كسى حاضر نبود با آنان نشست و برخاست كند ! !
آنان سفرهء غذا انداخته و مىخواستند مشغول خوردن شوند ، تا حضرت را ديدند وى را به غذا خوردن با خود دعوت كردند .
فرمود : اگر روزه نبودم پياده مىشدم و كنار سفرهء شما مىنشستم . چون به منزل رسيد دستور داد غذايى مخصوص آماده كنند ، سپس همهء جذاميان را به خانه خواست و همراه آنان سر يك سفره نشست و از آنان بدينگونه دلجويى فرمود . « 2 »
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 46 / 54 ، باب 5 ، حديث 1 ؛ الارشاد ، شيخ مفيد : 2 / 145 ؛ اعلام الورى : 261 .
( 2 ) - بحار الأنوار : 46 / 55 ، باب 5 ، حديث 2 ؛ الكافى : 2 / 123 ، حديث 8 .