را تلافى كند بتواند !
در چنان حالى مىگفت تمام وحشت من از برخورد با زين العابدين عليه السلام است ؛ زيرا وى را زياد آزار دادهام .
امام در آن هنگام به ياران و دوستانش فرمود ، به هيچ وجه متعرّض وى نشويد ، آنگاه به ديدن هشام بن اسماعيل رفت و فرمود : پسر عمو ! از آنچه برايت پيش آمده ناراحتم ، آنچه دوست دارى از من بخواه كه من در اجابت درخواست تو مضايقه ندارم . هشام بن اسماعيل فرياد زد :
اللَّهُ أعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ » « 1 »
خدا داناتر است كه مقام رسالت را در كجا قرار دهد . « 2 »
4 - احساس امنيّت
وجود مقدّسش ، روزى يكى از خدمتكارانش را دوبار صدا زد ، از پاسخ دادن خوددارى كرد . چون بار سوّم جواب داد ، حضرت فرمود : صداى مرا در دوبار گذشته نشنيدى ؟ عرضه داشت : چرا ، فرمود : چرا جوابم را نمىدادى ؟ گفت : يا بن رسول اللَّه ! از سياستت در امان بودم . امام سجاد عليه السلام زبان به شكر گشود و به پيشگاه حقّ عرضه داشت : خدا را سپاس كه مملوكان من خودشان را از اين بندهء ربّ در امان مىبينند . « 3 »
5 - توجه به فقرا
خانوادههاى فقيرى در مدينه بودند كه از وسايل زندگى و خورد و خوراك آنچه
هامش
( 1 ) - انعام ( 6 ) : 124 .
( 2 ) - كشف الغمة : 2 / 100 ؛ بحار الأنوار : 46 / 55 ، باب 5 ، حديث 5 ، با كمى اختلاف .
( 3 ) - بحار الأنوار : 46 / 56 ، باب 5 ، حديث 6 ؛ كشف الغمة : 2 / 87 ؛ المناقب ، ابن شهر آشوب : 4 / 157 .