همچون وادى خاموشان بود ، رفت و آمد در آن جريان نداشت ، همراه دوستم منتظر تاكسى شديم تا به خانهام نزديك مدرسهء آيت اللَّه العظمى حجّت بروم .
از اتّفاق يك تاكسى رسيد ، چهرهء راننده با اكثر رانندگان فرق مىكرد ، نور عبادت از آن قيافه ساطع بود . هر دو سوار شديم ، پرسيد : مقصد كجاست ؟ دوستم گفت :
قبرستان . او هم ما را به وادى السّلام قم برد و گفت : من با شبگردان وادى دوستم ، صبر كنيد در بزنم تا با هم وارد قبرستان شويم . در زد ، شبگرد قبرستان درب را باز كرد ، با تاكسى وارد قبرستان شديم و هر يك به سر قبرى خالى رفته و به تفكّر و انديشه در اوضاع خود پس از ورود به قبر پرداختيم .
در اين بين ، عبا به دوشى در تاريكى قبرستان از كنار ما سه نفر عبور كرد . رانندهء تاكسى او را شناخت ، وى را صدا كرد و گفت : تو مردى الهى هستى و از ابتداى ساخته شدن اين قبرستان اين جا بودى ، هم ناظر امورى ، هم شبگرد بعضى از شبها و هم براى بعضى از اموات از طرف بازماندگانشان جهت فاتحه و قرآن در استخدامى ، اسرارى از اين قبرستان و اموات آن اگر نزد تو هست جهت عبرتگيرى و پند آموزى براى ما بيان كن !
پاسخ داد : از اين قبرستان مسائلى بسيار مهم دارم كه يك بخش آن را براى شما حكايت مىكنم :
روزى از شهر همدان ميّتى به اين قبرستان آوردند . از افراد دنبال جنازه ، فهميده مىشد كه متوفّى مردى مؤمن و با اخلاص و شخص متديّن و مطيع حضرت ربّ - جلّ و علا - بوده . چون وى را دفن كردند فرزندانش مرا صدا زدند و به من گفتند :
حاضرى در هر بعد از ظهر پنجشنبه به عنوان شب جمعه چند سوره قرآن براى پدر ما بخوانى و اين برنامه را تا زمانى معيّن ادامه دهى ؟ و ما هم حق الزحمهء تو را هر ماه كه مىآييم تقديم مىكنيم . پاسخم مثبت بود . چند ماه مطابق خواسته فرزندانش به وقت شب جمعه كنار قبر مىآمدم و براى متوفّى سورههاى تعيين شده را
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 304
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٠٤