كردم ، هم اكنون وعدهاى كه دادهاى فرا رسيده است ، اى آن كه خلف وعده نمىكنى ، روح مرا بگير و به رحمتت ملحق فرما و در خانهء فضل و كرمت فرود آر ، سپس شهادتين را به زبان جارى كرد و جان به جان آفرين تسليم نمود . « 1 »
داستانى عجيب از برزخ مردگان
چند سال قبل در يكى از شهرهاى ايران مرد شريف و با ايمانى زندگى مىكرد .
فرزند اكبر و ارشد او همانند پدر بزرگوارش از پاكى و تقوا برخوردار بود . پدر و پسر از نظر مالى ضعيف بودند و هر دو در يك خانهء متوسّطى زندگى مىكردند . براى آن كه آبرو و احترامشان محفوظ باشد و به مردم اظهار احتياج نكنند تا جائى كه ممكن بود در مصارف مالى صرفهجويى مىنمودند . از جمله موارد صرفهجويى آنها اين بود كه آب لوله كشى شهر را فقط براى نوشيدن و تهيّهء غذا مصرف مىنمودند و براى شستشوى لباس ، پركردن حوض و مشروب ساختن چند درختى كه در منزل داشتند از آب چاه استفاده مىكردند .
روى چاه ، اطاق كوچكى ساخته بودند كه چاه را از فضولات خارج مصون دارد ، به علاوه براى كسى كه مىخواهد از چاه آب بكشد سرپناه باشد تا درزمستان و تابستان او را از سرما و گرما و برف و باران محافظت نمايد . اين پدر و پسر براى كشيدن آب از چاه كارگر نمىآوردند و خودشان به طور تناوب اين وظيفه را انجام مىدادند .
روزى پدر و پسر با هم گفتگو كردند كه كاهگل سقف اطاقك روى چاه تبله كرده و ممكن است ناگهان از سقف جدا شود يا در چاه بريزد يا بر سر كسى كه از چاه آب مىكشد فرود آيد و بايد آن را تعمير كنيم و چون براى آوردن بنّا و كارگر تمكّن مالى نداشتند با هم قرار گذاشتند در يكى از روزهاى تعطيل با كمك يكديگر كاهگل تبله
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 22 / 374 ، باب 11 ، حديث 13 .