تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
عارفان ، اسوهء مشتاقان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از دنيا رفت ، همراه با علماى نجف و جمعيّت بسيار زيادى آن مرد محترم را در كنار استادش حاج ميرزا حسين نورى به خاك سپرده و به منزل برگشتيم ، تا نيمه شب رفت و آمد ادامه داشت ، پس از آن براى استراحت به بستر رفته لحظاتى نگذشته بود كه درعالم خواب پدر را با انبساطى عجيب زيارت كردم ، عرضه داشتم : پدرجان در چه حالى هستيد ؟ فرمود : از لحظه‌اى كه وارد برزخ شدم تا الآن سه بار به محضر مقدّس حضرت سيّد الشهداء عليه السلام مشرّف شده و مهمان آن جناب شدم ! به قول حكيم شفايى اصفهانى :
گزيده‌ام ز كتاب جهان مقالهء عشق * سبق سبق گذرانيده‌ام مقالهء عشق
به سخت جانى من چون نبود نازكشى * زمانه برد مرا تا كند حوالهء عشق منم كه ملك محبّت مسلّم است مرا * به مُهر داغ رسانيده‌ام قبالهء عشق گل بهشت به سر چون زنم كه يكرنگيست * ميان گوشهء دستار ما و لالهء عشق به آب خضر شفايى نظر به ناز كنم * هميشه ديده و دل سيرم ازنوالهء عشق
( شفايى اصفهانى )

ديدار آقا سيد جمال الدّين گلپايگانى با برزخ و برزخيان

آن جناب مىفرمودند : يك روز هوا گرم بود ، براى فاتحهء اهل قبور به وادى السّلام نجف رفتم ، براى فرار از گرما به زير طاقى كه بر سر قبرى زده بودند نشستم ، عمامه را برداشته و عبا را كنار زدم كه قدرى استراحت كنم ، در اين حال ديدم جماعتى از مردگان با لباس‌هاى پاره و مندرس و وضعى بسيار كثيف به سوى من آمدند و از من طلب شفاعت كردند كه وضع ما بد است ، تو از خدا بخواه ما را عفو كند ! من به آنان پرخاش كردم و گفتم : هر چه در دنيا به شما گفتند گوش نكرديد و حالا كه كار از كار گذشته طلب عفو