و او را به اين صفت رام توان كرد كه گفته شد و با وجود آن كه رام باشد اعتماد نبايد كرد و از مكر او ايمن نبايد بود و لجام شريعت از سر او بيرون نبايد كرد تا باشد كه او را به سلامت از قنطرهء شهوات طبيعت بگذرانند و در سنگلاخ دنيا پاى او از جاى نرود و در گذرگاه لذّت بدنى از دزد شيطان در امان باشد و او را با متاع ايمان به معمورهء عالم آخرت رسانند . اين است نمودارى از عالم طريقت كه گفته شد .
[
3 - علم حقيقت
] و امّا علم حقيقت ، دانستن نفس است با آفريدگار او و اين دانستن بهترين همهء دانشهاست .
پس مىگوييم كه آفريدگار جلّ جلاله - موجودى است مطلق ، به اين معنى كه ادراك غير او به كنه حقيقت او نمىرسد ، پس مقيّد به وصف غايت و محدود به حدّ نهايت نشود ، هميشه به خود بوده و هست و باشد و هر مقصود كه گويى از اين موجود مطلق حاصل است ، هر زنده به او زنده است و او زنده ، هر دانايى به او داناست و او دانا ، هر بينايى به او بيناست و او بينا ، هر شنوايى به او شنواست و او شنوا ، هر توانايى به او تواناست و او توانا ، هر خواهندهاى به او خواهنده است و او خواهنده ، هر گويائى به او گوياست و او گوينده .
هميشه به اين صفات كمال آراسته است و ذات او به هر صفتى از اين صفات پيدا ، به خود تمام و ثابت است و به هيچ وجه جهت نيستى ندارد و در ذات و صفات و اسما و افعال يگانه و يكتاست ، هست مطلق است و چنان به خود پيدا و روشن است كه او را « نور مطلق » توان خواند از غايت پيدايى و بيرون از او هيچ چيز به خود پيدايى ندارد جز او ، به خود ظلمت مطلق است از غايت ناپيدائى .
و اين نور مطلق كه پيداى مطلق است به پيدائى خود پيوسته شعاع به طرف ظلمت مىافكند و پاره پاره ظلمت كه ناپيدائى صفت اوست رنگ پيدايى نور