[
2 - علم طريقت
] و امّا علم طريقت دانستن روش اولياست كه بدانند كه اوليا چگونه رفتهاند تا به مقصود رسيدهاند ؛ و رفتار ايشان اگر چه در رياضت نفس به يكديگر نمىماند امّا به هر وجه كه رياضت كشيدهاند از متابعت حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله بيرون نرفتهاند و هر كه از متابعت آن حضرت بيرون رفته است در آن حالت كه بيرون رفته است نه بر طريقت بوده است .
و بالجمله ، علم رياضيّات اوليا از دانستن سه چيز بيرون نيست كه چون آن دانسته شود فى الواقع توان گفت كه سالك در منزل علم به علم طريقت رسيده است .
اوّل : دانستن نفس و حال او در موافقت راه حقّ و مخالفت .
دوم : دانستن خواطر .
سوم : دانستن معالجهء نفس كه او را در راه حقّ چگونه رام توان كرد .
[
الف - دانستن نفس
] امّا نفس كه به پارسى روانش گويند آفريدهاى است كه درازا و پهنا و بوم ندارد و كارفرماى بدن است و هر چه در جسد آدمى پيدا مىشود و او به منزلهء جرم ماه است پاك و صافى و در او دانش هاست چون شعاع ماه در ماه ، و لكن چنان كه ماه شعاع از آفتاب دارد نه از خود ، نفس اين دانشها از آفتاب ربوبيّت حقّ دارد نه از خود . و او را چند صفت است كه به واسطهء آن صفتها او را نامهاى ديگر پيدا مىشود . چون روح كه پارسى آن « جان » است و چون « عقل » كه پارسى آن « خرد » است و چون « قلب » كه پارسى آن « دل » است .
اگر مىگويد كه صفت او آن است كه تدبير كمال خود مىكند نام او « روح » است ، يا صفت تميز ميان خود و احوال خود و غير مىكند نام او « عقل » است ، يا صفت او