خُلق نيك صفتى چند باشد در شخص كه شرع پسندد و عقل مستحسن داند و آن بر دو قسم بود : قسمى آن كه به وصلهء دنيا نشيند و قسمى آن كه به وصلهء آخرت نشيند و نسبت با عالم معاد داشته باشد .
و سر جملهء اخلاق نيك چهار خُلق است و باقى خلقهاى نيكو همه از آن زايد :
[
عدالت
] اوّل عدالت : يعنى در امور شخصى و خانوادگى و اجتماعى راه افراط و تفريط نباشد و راه ميانه كند .
[
حكمت
] دوّم حكمت : كه چيزها به قدر خود چنان بداند كه دانستنى است و بر وفق آن دانستنىها عمل چنان كند كه چنان بايد كرد .
[
عفّت
] سوّم عفّت : كه نفس را از حرام منع كند با همهء آلات او ، پس به دل كار حرام نكند و به چشم صورت حرام نبيند و به گوش سخن حرام نشنود و به زبان سخن حرام نگويد و به دست تصرّف در حرام نكند و به پاى رفتار حرام نكند و به جاى حرام نرود و به دهان و حلق از لقمهء حرام و جرعهء حرام احتراز كند و به فَرْج مباشرت حرام نكند .
[
شجاعت
] چهارم شجاعت : كه تواند درمعرض حاصل كردن مقصود ، مقصود شرعى رود اگر چه بيم ازهلاك نفس باشد ، مثل دليرى در معركه ، غزا كردن و دليرى كردن آنگاه كه كلمهء حق در روى سلطان ستمكار بايد گفت ، دليرى كردن چون مسئلهء علم با