مكروه و مباح و حرام .
و فرض آن باشد كه اگر آن نكنند گناهكار شوند و مستحقّ عذاب و اگر بكنند فرمانبردار باشند و مستحقّ ثواب گردند .
و سنّت آن باشد كه اگر نكنند بزهمند نشوند و مستحقّ عقوبت نباشند امّا فضيلت ثواب از ايشان فوت شود و اگر بكنند فضيلت و ثواب بيابند .
و مكروه آن چيزى است كه اگر نكنند ثواب بيابند و اگر بكنند بزهمند نشوند ، پس نا كردن آن از كردن اولى باشد .
و مباح آن چيزى است كه اگر بكنند و نكنند برابر باشد ، نه به كردن آن بزهمند شوند و نه به ناكردن و دركردن و نكردن آن ثوابى و عقابى نباشد . و اكثر علما حلال و مباح را به يك معنى حمل كردهاند و بعضى حلال را از مباح ، اخصّ دانستهاند و تمسّك به بعضى احاديث جستهاند .
و حرام آن است كه به فعل آن مستحقّ مذمّت شوند شرعاً و عقاب بر آن مترتّب گردد .
چون دانسته شد كه فرض و سنّت و مكروه و مباح و حرام چيست ببايد دانست كه : هر چه عمل آن بر بندهاى مكلّف فرض شود علم آن نيز فرض باشد ، پس چون نماز بر او فرض باشد علم آن فرض باشد ، در زكات و حجّ نيز همچنين مىدان كه چون عمل آن فرض شد علم آن فرض شود .
پس سالك را در اصل عبادات نگاه بايد كرد كه : عبادات بر او فرض است علم آن بر او فرض بود و ببايدش آموخت كه اگر آن مقدار كه بر او فرض باشد نياموزد عاصى باشد ، امّا لازم نيست كه همهء علوم فقه از عبادات و معاملات و نكاح و جراح بياموزد تا در منزل علم به علم شريعت رسيده باشد ، آن قدر از علم شريعت كه بر او فرض است و آن قدر كه سنّت و ادب به آن شناخت چون حاصل كرد مىتوان گفت كه : سالك در منزل علم به علم شريعت رسيده است .
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 264
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٦٤