إلَيْها شاخِصٌ ، و الْبَصيرُ مِنْها مُتَزَوِّدٌ ، وَالْأعْمى إلَيْها مُتَزَوِّدٌ . « 1 »
به راستى كه دنيا آخرين چشم انداز شخص كوردل است و پس از اين چهارچوب محدود چيزى نمىبيند ( به همين خاطر به كار فرداى قيامت كه خدا و كتب آسمانى و انبيا و ائمه عليهم السلام از آن خبر دادهاند نمىانديشد ! )
امّا روشندل ديدهء قلبش نفوذ پيدا مىكند و در مىيابد كه خانهء واقعى و حيات هميشگى از پسِ اين دنياست ، لذا شخص بينا از دنيا مىكوچد و كوردل به سوى دنيا مىرود ، بينا از دنيا با خرج كردن عمرش در طاعت ربّ براى آخرت توشه مىگيرد و نابينا فقط براى دنيايش دست و پا مىزند !
إنَّ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ يَعْمَلانِ فيكَ فَاعْمَلْ فيهِما ، و يَأْخُذانِ مِنْكَ فَخُذْ مِنْهُما . « 2 »
به راستى كه روز و شب در تو عمل و اثر دارند ، تو نيز در آنها به عمل پرداز ، آنها از عمرت مىگيرند تو هم در برابر خرج شدن عمر بهرهء معنوى بگير .
به قول عارف بزرگ حكيم صفاى اصفهانى :
بنشين به پس زانو در مِصطبهء « 3 » جانها * تا چند همى گردى بر گرد بيابانها
بگذار سر اى سالك بر پاى گداى دل * تا تاج نهند از سر در پاى تو سلطانها
در مزرعهء دنيا حاصل نتوان بردن * در مزرعه گر بارد از چشم تو بارانها
با كوه اگر گويم اين راز زهم ريزد * گوئى دل سنگينت زد پتك به سندانها
هامش
( 1 ) - غرر الحكم : 132 ، حديث 2277 ؛ عيون الحكم والمواعظ : 147 .
( 2 ) - غرر الحكم : 151 ، حديث 2789 .
( 3 ) - مصطبه : محل اجتماع مردم .