[ « 2 » الَّذِي قَصُرَتْ عَنْ رُؤْيَتِهِ أَبْصَارُ النَّاظِرِينَ و عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِينَ ]
ديدهء بينندگان از ديدنش ناتوان ، و گمان وصف كنندگان از ستودنش عاجز است .
ديدهء قاصر و فهم عاجز
مىدانيم كه رؤيت ، رو به رو شدن چشم با شىء است ، آن هم با شرايطى معيّن .
آنچه قابل رؤيت است ، جسم و عنصر محدود به زمان و مكان و آراسته به ديگر شرايط مادّى است . در صورت فقد شرايط ، مشروط هم كه عبارت از رؤيت باشد ازدايرهء تحقّق بيرون خواهد بود .
از طرفى اين معنا بر همه كس روشن است كه اعضا و جوارح ما در افعال و حركات ، مقيّد به قيود و محدود به حدودند . قدرت بدن يا قوّت روح يا مسألهء زبان و يا نيروى شنوايى و يا بينايى و نيز قوّت فكر و قدرت عقل ، همه و همه محدود و داراى اندازهء معيّن و خلاصه داراى آغاز و انجام و عرصهء خاصّى است .
از جهتى قدرت چشم و رؤيت آن بسيار محدود است ، تا جايى كه مىدانيم اكثر مخلوقات ، حتّى بعضى از آنها كه مادّى هستند از دسترس رؤيت و تماشاى او خارجند .
نفس ، روح ، جنّ ، ملائكه ، هوا ، درد ، نترون ، الكترون ، انواعى از ميكربها و ويروسها و . . . در عين اين كه موجودند و عقلاى تاريخ به وجود آنها يقين دارند ،