عَنْهُ ، لِشَهادَةِ كُلِّ صِفَةٍ انَّها غَيْرُ الْمَوصُوفِ ، وَ شَهادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ انَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ . فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ ، وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنّاهُ ، وَ مَنْ ثَنّاهُ فَقَدْ جَزَّاهُ ، وَ مَنْ جَزَّاهُ فَقَدْ جَهِلَهُ ، وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ اشارَ الَيْهِ ، وَ مَنْ اشارَ الَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ ، وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ .
آغاز دين شناخت اوست و كمال شناختنش باور كردن او و نهايت از باور كردنش يگانه دانستن او و غايت يگانه دانستنش اخلاص به او و حدّ اعلاى اخلاص به او نفى صفات ( زايد بر ذات ) از اوست ، چه اين كه هر صفتى گواه اين است كه غير موصوف است و هر موصوفى شاهد بر اين است كه غير صفت است . پس هر كس خداى سبحان را با صفتى وصف كند او را با قرينى پيوند داده و هر كه او را با قرينى پيوند دهد دوتايش انگاشته و هر كه دوتايش انگارد داراى اجزايش دانسته و هر كه او را داراى اجزاء بداند حقيقت او را نفهميده و هر كه حقيقت او را نفهميد برايش جهت اشاره پنداشته و هر كه براى او جهت اشاره پندارد محدودش به حساب آورده و هر كه محدودش بداند چون معدود به شمارهاش آورده .
من تصوّر نمىكنم كه درك و فهم علمِ باطن كه در رأس آن توحيد و خداشناسى است بدون مقدّمات لازم چنان كه به دورنمايى از آن در سطور قبل اشاره رفت ميسّر باشد . رسيدن به حقايق الهيّه ، به خصوص فهميدن عمق مفاهيم و معانى بلند ملكوتى و از همه مهمتر صفات و اسماى حضرت محبوب ، لازمهاش آراسته شدن به مسائل و برنامه هايى است كه سالكان اين طريق در كتب و مقالات خود بيان كردهاند كه اين حقايق چشيدنى است و هر كس لذّت آن را بيابد از خود فانى مىشود و به بقاى دوست اتّصال پيدا مىكند و تا موانع و حجب از قلب و جان برداشته نشود و انسان با چشم دل به مشاهدهء جمال نايل نگردد ، به آنچه و به آن كه بايد برسد ، نمىرسد .
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٣٢