أجَلٍ . « 1 »
براى اوّليت آن ذات مقدّس ابتدايى نيست و براى ازليّت آن جناب پايانى نمىباشد ، اوّلى است كه همواره بوده و وجودى دائمى است كه انتها ندارد .
امام مجتبى عليه السلام مىفرمايد :
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ يَكُنْ لَهُ أوَّلٌ مَعْلُومٌ ، وَلا آخِرٌ مُتَناهٍ . « 2 »
سپاس آن ذاتى را كه سرآغاز معلومى ندارد و وجودى را كه براى او پايانى نيست . [ بوده و خواهد بود ] .
عاشقان گر به دل از دوست غبارى دارند * گريهء روز نما در شب تارى دارند
آب حيوان ببر اى خضر كه ارباب نياز * چشم امّيد به فتراك سوارى دارند
ره ارباب محبّت به فنا نزديك است * سوزنى در كف و در پا دو سه خارى دارند
جان حقير است مبر نام نثار اى محرم * تو همين گوى كه احباب ، نثارى دارند
بندهء خلوتيان دل خاكم كايشان * به شهيدان غمت قرب جوارى دارند
هر كه را مىنگرم سوخته يا مىسوزد * شمع و پروانه از اين بزم كنارى دارند
عرفى از صيدگه اهل نظر دور مشو * كه گهى گوشهء چشمى به شكارى دارند
( عرفى شيرازى )
توحيد در نهج البلاغه
امام على عليه السلام در خطبهء اوّل « نهج البلاغه » مىفرمايد :
اوَّلَ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ ، وَ كَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْديقُ بِهِ ، وَ كَمالُ التَّصْديقِ بِهِ تَوْحيدُهُ ، وَ كَمالُ تَوْحيدِهِ الْاخْلاصُ لَهُ ، وَ كَمالُ الْاخْلاصِ لَهُ نَفْىُ الصِّفاتِ
هامش
( 4 ) - نهج البلاغه : خطبهء 162 ؛ بحار الأنوار : 74 / 308 ، باب 14 ، حديث 11 .
( 5 ) - بحار الأنوار : 4 / 289 ، باب 4 ، حديث 20 ؛ التوحيد ، شيخ صدوق : 45 ، باب 2 ، حديث 5 .