نخستين كسانى كه به سوى بهشت فراخوانده مىشوند ، كسانى هستند كه كارشان در هر حال ، خوشبختى و سختى ، سپاس خداوند بوده است .
اين عاقبت آن كس كه حمد وى بر ديدار نعمت بود .
امّا آن كس كه حمد وى بر ديدار منعم بود به زبان حال گويد :
صنما ! ما نه به ديدار جهان آمدهايم .
اين جوانمرد را شراب شوق دادند و با شرم هام ديدار كردند تا از خود فانى شد ، يكى شنيد و يكى ديد ، به يكى رسيد ؛ چه شنيد و چه ديد و به چه رسيد ؟
ذكر حقّ شنيد ، چراغ آشنايى ديد و با روز نخستين رسيد ، اجابت لطف شنيد ، توقيع دوستى بديد و به دوستى لم يزل رسيد .
اين جوانمرد ، اوّل نشانى يافت بى دل شد ، پس بار يافت همه دل شد ، پس دوست ديد و در سرِ دل شد ، دو گيتى در سر دوستى شد و دوستى در سر دوست » . « 1 » فيض ، چه زيبا سروده است :
نشود كام بر دل ما رام * پس به ناكام بگذريم از كام
چون كه آرام مىبرند آخر * ما نگيريم از نخست آرام
عيش بى غشّ به كام دل چون نيست * ما بسازيم با بلا ناكام
آن كه را نيست پختگى روزى * گر بسوزد كه ماند آخر خام
جاهلان نامها بر آورده * عاقلان كرده خويش را گمنام
عاقلان را چه كار با نام است * چكند جاهل ار ندارد نام
كورى چشم جاهلان ساقى ! * بادهء جهل سوز ده دوسه جام
تا چو سر خوش شويم از آن باده * بر سر خود نهيم اوّل گام
بگذريم از سر هوا و هوس * عيش بر خويشتن كنيم حرام
( فيض كاشانى )
هامش
( 1 ) - تفسير كشف الاسرار : 1 / 29 - 31 .