« دريا نوردى را ديدم كه چاقويى در دست دارد و به وسيلهء آن باهوا به تنهايى مىجنگد ، از او دربارهء اين كار سؤال كردم ، به من گفته شد كه او با باد مىجنگد تا آن را پشت سرمان قرار دهد . » وى همچنين گفت : جمعهاى را اقامت كرده بوديم و باد نمى وزيد گوييا دريا راكد و بى حركت بود و مادر آب قرار داشتيم آنها خُمى توخالى را گرفته و از هر كالايى مقدارى اندك در آن قرار دادند و باگذاشتن صوارى و بادبان آن را شبيه كشتى درست كردند و درآن شمع روشن كرده و دريا نوردان در سوگ نشستندو خم را برداشته و آن را هفت دور در دريا به اطراف كشتى گرداندند و سپس درآب رهايش كردند و خم درحالى كه شمعها در آن مىسوختند درآب شناور بود و گفتند اين هديه درياست .
خم همچنان روى آب قرار داشت و تا اين كه باد وزيدن گرفت و موج بر آن غالب شد و آن را برداشته و با خود برد .
از ديگر آداب و رسوم آنها اين بود كه در كشتى ، چهارتن غواص وجود داشتند آنها كارشان اين بود كه هرگاه آب زياد وارد كشتى مىشد خود را با روغن كنجد روغن مالى كرده و بينى خود را با شمع مىپوشاندند و با جليقههاى نجات در دريا وارد مىشدند و هر يك از آنها داراى دو قلاب بودند كه طنابى باريك آن دو قلاب را به هم وصل مىكرد وى نخستين قلاب را به چوب كشتى در روى آب پرتاب مىكرد و دوّمى را مانند ماهى كه در اطراف كشتى آمد و شد كند اندكى در آب فرو مبرد و با كمك گوش خود كاوش مىكرد ، هنگامى كه صداى شرُشر آب را مى شنيد ، آن را به وسيلهء موم مىپوشاند . كه با چوب خرما دوخته و مسدودشده بود ، و گاه مىشد كه آن قطعه چوب خرما را كه با ليف نارگيل محكم بسته شده بود به آ سانى خارج مىكرد ، اين شخص درمدت روز ، بيست و يا سى روزَنه و شكاف را رخنه گيرى مىكرد و غواص بدون اينكه مشكلى داشته باشد چه باد مىوزيد و يا ساكت بود ، بالا مىآمد و اين از شگفتترين چيزها بود .
كليّه شناورهاى هندى ، داراى هفت بادبان در هر كشتى بود كه اين بادبانها از حصير نارگيل و كتان بافته شده و با نخهاى نارگيل معروف به ( قنبار ) دوخته شده بود .
در سرزمين هند جايى بود به نام بدكور كه در آن كشتيهاى بزرگ را مىساختند تا با بارگيرى از فلفل و كالاى نفيس به عدن مسافرت كنند آنان مجهّز به كمانهاى عقار و اسلحه
تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام (فارسى) — صفحة 63
مساهمون: احمد مختار العبادى
ص٦٣