مغناطيسى ، به سرعت به آن جذب مىشد « 1 » . . . و از جمله نامهاى كشتيهاى درياى يمن و هند ، جلاب ، زوم وسنابك بود كه مفرد آنها به ترتيب جلبه ، زومه و سنبوك بود . از جمله رسوم ( جلبه ) در مسير حركتش اين بود كه هر گاه به خشكىاى كه در آن كوه وجود داشت نزديك مىشد ، دريا نورد بر برجك كشتى مىايستاد و بركوه سلام مىكرد و مىگفت : « اى كوه ! اين كشتى ناخداست ، « 2 » از فلان سرزمين ، راهى فلان منطقه است ، تو نگهدار او باش . » و گاهى مقدارى برنج مىپخت و آنها را در دريا مىافكند و به دريا مىگفت : « اى كوه ، اين مهمانى توست . » و هرگاه كوهى را مىديدند ، اين كارشان بود . همچنين در درياى عيذاب ، مقدارى خوردنى را از بازرگانان جمع آورى مىكردند و به عنوان هديه به دريا مىانداختند . ازديگر رسوم آنها اين بود كه هرگاه باد موافق برايشان نمىوزيد ، مرغ سياه و يا بزغالهاى سياه رامىكشتند و پايههاى كشتى را به خون آن آغشته مىكردند و با عود ، آن را خوشبو مىساختند . يكى از بازرگانان مىگفت :
تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام (فارسى) — صفحة 62
مساهمون: احمد مختار العبادى
ص٦٢
هامش
( 1 ) - افسانه جذب شدن كشتيهاى ميخ دار در درياى سرخ ، توسط كوههاى مغناطيسى ( آهن ربايى ) ، در دورانهاىقديم و قرون وسطى شايع بوده است و هر يك از نويرى سكندرى ، قزوينى ، ماركوپولو و ديگران آن را ياد آور شده اند امّا روشن است كه اين تفكّر غلطى است به دليل اين كه كشتيهاى يونانى و رومانى كه پر از آهن وميخ هستند در درياى سرخ حركت مىكنند . مورخان در زمينه علّت به كار بردن طناب به جاى ميخ در كشتيهاى درياى سرخ و اقيانوس هند ، ديدگاههاى متفاوتى دارند ، به هر حال مراكز صنعتى مصر ، اين دو نوع كشتى را مىساخت و درهر دريايى كشتى ويژهء آن را به راه مىانداخت . براى شرح بيشتر به ( سعاد ماهر : البحرية فى مصر الاسلاميه ، ص 193 - 195 و محمدياسين حموى ، تاريخ الاسطول العربى ، ص 58 وصفحات بعد ) مراجعه كنيد .
( 2 ) - ناخودا يا ناخوده ، فرمانده و رئيس كشتى استerivan ed eniatipaCاين كلمه از ريشه فارسى است . ناو ؛ كشتى خدا : پروردگار ، به846 . P IIsebara serinnoitciD xua tnemelppus : yzoDمراجعه كنيد .