دست آمده را كافى مى دانستند . پادشاه ناگزير شد ، بر كشتى سوار شده و به سرعت از منطقه دور شود زيرا شنيده بود ، خطوط مقّدم سپاه مصر به حومه اسكندريه رسيده است .
اين حمله هر چند خسارات فراوانى براى مردم اسكندريه به بار آورد ولى در هدف اصلى خود يعنى در دست گرفتن بندر اسكندريه ناكام ماند ، به همين دليل ، نويرى ، پادشاه قبرس و روش ورود او به شهر و بيرون رفتنش از آن رابه يك دزد فريبكار توصيف مىكند ، زيرا پادشاهان اگر شهرى را بگيرند در آن مى مانند و از آن دفاع مى كنند . « 1 »
4 - بازتاب اين حمله در جهان اسلام
اين حملهء وحشيانه به مردم بى خبر اسكندريه ، موجى از خشم و نفرت را در سراسر جهان اسلام بر انگيخت : در غرب ، در اندلس مسلمانان راه ديگرى براى نشان دادن خشم خود نيافتند جز آنكه به نزديكترين شهر مسيحى يعنى شهر « ژيان »
naeg
كه در قلمرو قشتاله ( كستله ) بود حمله بردند با اينكه از قبل قرار دادى ميان دو طرف بسته شده بود ، وزير كشور غرناطه ، « لسان الدّين بن خطيب » نامه اى از زبان سلطانش « ابو عبداللّه محمّد پنجم الغنى باللّه » براى پادشاه « بنى مرين » در فارس نوشت و حمله خود را به ژيان اين گونه تشريح كرد :
« درود بزرگ برفتحى كه به يارى فرشتگان خدا به دست آمد . . . ما خواستيم با اين كار ، سرشكستگى اسكندريه را جبران كنيم و واجب كفايى را ادا نمائيم ، اهل جهاد را دعوت كرديم و از مردم شهرها عدّه اى از ورزيدگان شمشيرزن را گرد آورديم و در محرم سال 768 هجرى ( 1366 م ) درست يكسال پس از رويداد اسكندريه با شعار « يالثارات اهل الاسكندريه ! ! » بر سر آنان تاختيم ، اين شعار زيبا در حملات اندلسى ها همواره ورد زبان آنان بود و خشم آنان را از حمله وحشيانه قبرسيها به اسكندريه نشان مى داد ، و همچنين باز گو كنندهء روح همبستگى و برادرى ميان ملتهاى اسلامى در برابر نيرنگ و تجاوز دشمن بود ، و دورى مسافت مانع اين دوستى نمى شد . « 2 »
هامش
( 1 ) - به : ( سعيد عاشور ، قبرص و الحروب الصليبيه ، ص 60 - 70 ) مراجعه كنيد و همچنين :( Atiya surial : the crusades in the later middle ages p . 345 - 370 )
( 2 ) - به كتاب ما به نام ، در اسات فى تاريخ المغرب والاندلس ، ص 445 مراجعه كنيد .