رفت و آمد مردم جلوگيرى كرد . كار بر مردم بسيار سخت شد و آذوقه رو به كاستى نهاد ؛ و گفت و گوهاى صلح آغاز گرديد ؛ و پيمانى به امضا رسيد كه بسطه ، وادى آش ، مريه ، منكب و بشرات را دربرمىگرفت . ساكنان اين مناطق طبق شرايطى ، پيدا و پنهان به فرمان دشمن درآمدند . شمارى از خواص نيز به اموال و منافعى دست يافتند . مسيحيان وارد بسطه شده آنجا را تصرف كردند ، در حالى كه عامهء مردم از چگونگى شرايط و تعهدات بىخبر بودند . به مردم گفته شد كه هر كس در جاى خود بماند در امان است و هر كس نخواهد مىتواند با مال و سلاح خود بيرون برود . آنگاه مسلمانان را از شهر بيرون راندند و دشمن به مريه حمله كرد و همه آن سرزمين را به فرمان خود درآورد . جز غرناطه و روستاهاى آن چيزى به دست مسلمانان باقى نماند ؛ و همهء وادى آش در يك چشم به هم زدن به دست مسيحيان افتاد . « 1 » فرديناند نزد پادشاه غرناطه فرستاد و به او پيشنهاد صلح داد ؛ و با دادن اموال مورد تقاضايش او را فريفت . با توافق پنهانى كه ميان دو پادشاه شده بود ، دشمن براى تصرف الحمرا و غرناطه به حركت درآمد . حاكم غرناطه اعيان و اشراف و لشكريان و فقيهان و خاص و عام را گرد آورد و درخواست مهاجمان را به اطلاعشان رساند و به آنان گفت كه عمويش با رفتن زير حمايت حاكم قشتاله صلح ميان آن دو را برهم زده است . او گفت : « ما نيز چارهاى جز اين دو راه نداريم : قرار گرفتن تحت حمايت حاكم قشتاله و يا جنگ » . سپس همگان به جهاد و پايبندى به پيمان صلح او رأى دادند . فرديناند - حاكم قشتاله - در مرغزار غرناطه فرود آمد و از ساكنان شهر خواست كه به فرمان وى درآيند و گرنه كشتزارهايشان را از بين مىبرد . مردم اعلان مخالفت كردند و او مزارع را نابود ساخت . درگيريهاى چندى ميان مسلمانان و دشمنان روى داد و دشمن در آن
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 190
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص١٩٠
هامش
( 1 ) . فرديناند غرناطه را به محاصرهء كامل درآورد و در هر يك از دژهايش فرماندهى مسيحى گمارد . به فرماندهان اسلامى حاضر در اين نواحى نيز مالى از سوى حاكم قشتاله - فرديناند - داده شد ؛ كه آن نابخردان تصور كردند كه براى عزت گذاردن به آنهاست ، در حالى كه اين كار جز براى افزايش نيرو و قدرت خودش نبود . او با بهترين روش با مسلمانان مقابله كرد . آنگاه برجهاى « ملاحه » و ديگر برجها را گرفت و آن را ساخت و تقويت كرد و مال و آذوقهء فراوانى در آن نهاد و با حاكم آش از در صلح و دوستى برآمد . او با فريب و نيرنگ و تيزهوشى حاكم غرناطه را به باد انتقاد گرفت و در همان سال نزد او فرستاد و از او خواست كه « الحمرا » را در اختيارش قرار دهد و همانطور كه عمويش با دادن قلعه و دژ زير حمايت او قرار گرفته ، وى نيز در قبال الحمرا مالى گزاف دريافت كند و هر شهرى را كه از اندلس مىخواهد انتخاب كند و زير حمايت او قرار گيرد .