با آنكه شمارى از رجال كيدبوقا راهى براى بيرون رفتن از ميدان نبرد باز كردند ، اما خود او كه پس از كشته شدن اسبش تنها مانده بود ، مرگ را ترجيح داد و از ميدان خارج نشد تا به اسارت درآمد . با اسارت وى جنگ پايان يافت . او را با زنجير بستند و نزد سلطان بردند و سلطان تحقيرش كرد . كيدبوقا كه انتقامى سخت را انتظار مىكشيد با سربلندى پاسخ داد و افتخار مىكرد كه او با سران مماليك كه از يك زن فرمان مىبرند تفاوت دارد . پس سرش را بريدند . « 1 » هولاكو با شنيدن اخبار شكست و از دست رفتن سوريه به خشم آمد و در كانون اول ( دسامبر ) سپاهى را براى بازپسگيرى حلب اعزام داشت . اما اين ارتش چهل روز بعد ناگزير به عقبنشينى گرديد و در طول اين مدت به انتقام خون كيدبوقا شمار بسيارى از مسلمانان را دستهجمعى كشتند ، اما همهء كارى كه هولاكو توانست براى دوست باوفاى خود انجام دهد همين بود و بس . مظفر قطز پنج روز بعد از « نبرد عين جالوت » وارد دمشق گرديده بود و اميران حمص و حماة نيز پس از راندن مغولان ، به شهرهاى خود بازگشتند . يك ماه بعد نيز حلب بازپس گرفته شد و خطر مغولان از ميان رفت .
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 166
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص١٦٦
نبرد عين جالوت در روند ايستادگى در مقابل جنگجويان بربرى چه آنهايى كه از شرق آمده بودند ( مغولان ) يا آنهايى كه از غرب آمده بودند ( فرنگيها ) يك نقطه تحول بود و از مهمترين نبردهاى سرنوشتساز تاريخ به شمار مىآيد .
هامش
( 1 ) . اندكى بعد پيشگويى كيدبوقا به حقيقت پيوست . ترديدهاى قطز نسبت به بايبرس كه پس از قتل تورانشاه خيانت پيشهگى وى آشكار شد ، افزايش يافت . بايبرس حكومت حلب را خواستار شد اما قطز نپذيرفت و او نيز بلافاصله تصميم خود را گرفت . در 23 اول اكتبر سال 1260 ، كه سپاه قطز به كنار دلتا رسيد ، وى تصميم گرفت روز تعطيل را به شكار بگذراند . او همراه شمارى از فرماندهان از جمله بايبرس و ديگر دوستان بيرون رفت . چون قطز از اردوگاه دور شد ، يكى از همراهان به بهانهء اين كه تقاضايى دارد پيش رفت و دست سلطان را به عنوان بوسيدن گرفت . در همين حال بايبرس از پشت حمله كرد و شمشير را در پشت رئيس خود فرو برد . در اين هنگام توطئهگران خود را با اسب به تاخت به اردوگاه رساندند و خبر كشته شدن سلطان را اعلام كردند . با رسيدن توطئهگران به چادر سلطان ، اقطاى اتابك لشكر از قاتل سلطان پرسيد . بايبرس اعتراف كرد كه قتل سلطان كار اوست و اقطاى از او خواست كه در شوراى سلطنت بنشيند . اقطاى پيش از همه با بايبرس بيعت كرد و پس از آن همهء فرماندهان سپاه از او پيروى كردند . به اين ترتيب بايبرس به عنوان حاكم مصر به قاهره بازگشت .