داشتند تا به آنان هشدار دهند و از آنها درخواست كمك كنند . اما افسانه « پرسترجان » تأكيد مىورزيد كه به زودى از شرق كسى براى رهايى آنان قيام خواهد كرد » . با آنكه مسيحيان اروپا به وسيلهء مغولان شرقى نابود گشتند ، تأثير اين اسطوره همچنان به قوت خود باقى ماند .
ممكن است مسيحى بودن خاقان بزرگ مغول و افسانه « پرسترجان » هر دو دروغ بوده باشد ، اما همگان اين را مىدانستند كه مغولان در جنگ با مسلمانان بزرگترين نيروى آنان را در شرق از ميان برداشتند ؛ و شاهدختهاى مسيحى با اعضاى خاندانهاى مغول پيوند ازدواج برقرار كردند . از اين رو بسيار جاى انتظار بود كه خان بزرگ آماده باشد از نيروهاى مسيحى بر ضد مسلمانان پشتيبانى كند ؛ و چنين به نظر مىرسيد كه ظهور همپيمانى قوى در شرق فرصت را براى دعوت به يك جنگ صليبى جديد فراهم آورده است .
ج . صليبيها مغولان را تشويق مىكنند
حملههاى سوم و چهارم صليبى ، ضعف منابع انسانى در غرب ، كاهش شور و هيجان جنگجويان و وجود جهتگيريهاى ضد كليسايى را آشكار ساخت . عملياتى كه در مصر و شام انجام شد ، پايدارى و سرسختى مسلمانان در مقابل تهاجم صليبى را به نمايش گذاشت . پاپ اينوسان چهارم راه پيشينيان خود را براى بسيج نيروهاى غربى و نجات جهان مسيحى - به گمان خودش - پى گرفت . او دو گروه از نمايندگان خويش را براى باريابى به دربار خان بزرگ اعزام داشت .
گروه اول به رياست راهب فرنسيسكانى « ژان پلان كارپن » شهر ليون را در ماه آوريل سال 1245 م ترك گفت . اين هيأت در مدت پانزده ماه از روسيه و دشتهاى آسياى ميانه عبور كرد و در ماه آگوست 1246 م خود را به اردوگاه امپراتورى در « سيرا اردو » نزديك قراقورم رساند .
رسيدن هيأت نمايندگى پاپ با تشكيل مجلس سران قبايل مغول ، « قوريلتاى » ، براى انتخاب گيوك به عنوان خان بزرگ ، همزمان گرديد . گيوك از فرستادگان پاپ به گرمى استقبال كرد . اما هنگام خواندن نامهء پاپ كه از وى مىخواست تا به دين مسيحيت درآيد ، تقاضاى پاپ را رد كرد و از او خواست كه بايد « به رياست عالى او اعتراف كند و همراه ديگر سران غربى نزد او بيايد و سوگند تبعيت ياد كند » .
هنگامى كه « ژان پلان كارپن » در آغاز سال 1247 م به مجلس پاپى بازگشت ، همراه اين نامهء نا اميد كننده گزارش مفصلى را به پاپ اينوسان چهارم تقديم داشت و خاطرنشان كرد كه