4 . فعاليتهاى نابود كننده بر ضد مسلمانان براى رسيدن به هدفى دوگانه : نابودى نيروى انسانى و تضعيف قدرت نظامى مسلمانان و سپس تضعيف روحيه معنوى مناطق هدف در حملههاى آينده . اصول يادشده و امثال آن را مىتوان با نگاهى به خصوصيات كلى وقايع جنگهاى اين دوره ديد . هر چند كه به دليل استمرار جنگهاى دشوار امكان گردآورى همهء شواهد نيست ، اما با نگاهى به نمونههايى از اين درگيريها اصول يادشده قابل مشاهده است . جنگ بر سر بلنسيه ( والنسيا ) را مىتوان به عنوان نمونهء اسلوبهاى جنگى اين دوره انتخاب كرد . در سال 488 ه / 1095 م والنسيا زير فرمان قاضى ابواحمد بن حجاف قرار داشت كه خود را تحت حمايت يوسف بن تاشفين قرار داده بود . قادر بن ذى النون ، كه امكان اشغال طليطله را به فرنگيان داد ، والنسيا را به محاصره درآورد . قاضى ( ابن حجاف ) همراه مرابطون به قادر بن ذىالنون حمله كرد و او را كشت . پس از آن نيروهاى مرابطون عقبنشينى كردند . سپس يوسف بن احمد بن هود ، حاكم سرقسطه ، « رودريك » را تحريك كرد تا والنسيا را به تصرف درآورد . در نتيجه ابن حجاف مجبور شد از ابن تاشفين كمك بخواهد وى در قبول آن كندى كرد . محاصرهء والنسيا بيست ماه به درازا كشيد . سرانجام فرنگيها به زور وارد شهر شدند آنجا را به آتش كشيدند و به فساد و تباهى پرداختند « 1 » و قاضى ابواحمد بن حجاف را نيز در آتش افكندند . ابن تاشفين با آگاهى از اين موضوع ، در سال 495 ه / 1101 م با اعزام سپاهى والنسيا را از فرنگيان بازپس گرفت ؛ و بار ديگر حكومت مُلَثِّمان نقابداران ( مرابطون ) بر آنجا برقرار گرديد . به دنبال آن والنسيا پيوسته دستخوش آشوب و سرگردانى بود . گاه با ملثمان دست دوستى و همپيمانى مىداد و گاه نسبت به آنان اعلام استقلال و با نصارا همكارى مىكرد و گاه
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 130
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص١٣٠
هامش
( 1 ) . ابن خفاجهء اندلسى در اين باره گفته است :عاثت بساحتك الظبا يا دار * ومحا محاسنك البلى والنار
فاذا تردد فى جنابك ناظر * طال اعتبار فيك واستعبار
ارض تقاذفت الخطوب بأهلها * وتمخضت بخرابها الاقدار
كتبت يد الحدثان فى عرصاتها * لا انت انت ولا الديار ديار