و به غير اين نگرش ، نوعى شرك در ربوبيت تشريعى به شمار مىآيد . پس نخستين و بارزترين شاخصه حكومت دينى « خدامحورى » بودنِ آن است . اين درست بر خلاف نگرش در حكومتهاى سكولاريستى است كه بر « اومانيسم » ( انسان محورى ) مبتنى است . در اين نوع حكومتها ، انسان به جاى خدا نشسته و خواستهها و هواهاى كنترل نشدهاش را به جاى فرامين خدا قرار داده ، به اجرا درمىآورد .
2 - مجرى قوانين دينى - الهى
نهاد حكومت با همه اهميت و جايگاهش در اسلام ، هدف و مقصد اصلى نيست ، بلكه وسيلهاى براى اجراى احكام و قوانين مترقى اسلام و برپايى عدالت اجتماعى در همه ابعاد آن است ، تا زمينههاى لازم جهت شكوفايى استعدادها و رشد و تعالى انسانها و رسيدن به كمال مطلوب انسانى و الهى - كه هدف اساسى خلقت انسان است - فراهم شود .
راز اهميت حكومت در اسلام ، همين است .
بنابراين ، حكومت اسلامى از نوع حكومت قانون و حاكميت مصلحت است . در حكومت اسلامى ، نظريات و منويّات شخصى حاكم حكومت نمىكند ، بلكه شخصيت حقوقى اوست كه در چارچوب قوانين الهى و در جهت مصالح عمومى حكومت مىكند . از اين رو ، حكومت اسلامى در واقع مجرى قوانين دينى و فرامين الهى بوده و حكومت ، بستر اين اجرا است ؛ زيرا در جهانبينى اسلام ، هيچ انسانى جز ذات پاك پروردگار متعال حق قانونگذارى ندارد .
بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران ، حضرت امام خمينى ( ره ) نيز به اين حقيقت اشاره كردهاند :
از ديدگاه اسلام ، سياست به نوعى هدايت جامعه سياسى اطلاق مىشود كه براساس اصول و ارزشهاى اسلامى و در راستاى مصالح جامعه ، توسط افراد واجد شرايط انجام مىگيرد . « 1 »
هامش
( 1 ) - قسمتى از سخنرانى امام در تاريخ سوم دى ماه 1359 ، به نقل از كتاب مبانى انديشه سياسى در اسلام ، عميد زنجانى ، ص 10 ، نشر مؤسسه فرهنگى انديشه .