براساس اين تفكر ، رسول گرامى اسلام ( ص ) پس از هجرت به مدينه بلافاصله نظامات و تشكيلات سياسى و حكومتى ايجاد كرد ، و با استقبال مردمى هم مواجه شد . اين روند « تشكيل حكومت اسلامى » پس از آن حضرت نيز ادامه يافت ؛ و اساساً كشمكش اصلى و عمده فرق اسلامى بر سر خلافت و امامت همه جانبه بر جامعه اسلامى بود كه نقطه تلاقى و بروز اختلاف ديدگاهها را همين بعد ظاهرى امامت يعنى زعامت و رهبرى سياسى و حاكميت بر امور جامعه اسلامى ، تشكيل مىداده است . راز اين سخن امام راحل ( ره ) نيز كه اسلام را جز حكومت نمىداند ، همين است . ايشان مىفرمايد : با دقت در ماهيت و كيفيت احكام شرع درمىيابيم كه اجراى آنها و عمل به آنها مستلزم تشكيل حكومت است و بدون تأسيس يك دستگاه عظيم و پهناور اجرا و اداره ، نمىتوان به وظيفه اجراى احكام الهى عمل كرد « 1 » . . . نهاد حكومت آن قدر اهميت دارد كه نه تنها در اسلام ، حكومت وجود دارد بلكه اسلام چيزى جز حكومت نيست . . . « 2 »
انديشه هاى اسلامى در بستر تاريخ (فارسى) — صفحة 66
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٦٦
مراد از حكومت دينى مورد نظر اسلام و قرآن ، حكومت اسلامى به معناى مصطلح و رايج آن در عرف سياسى است ، نه حكومت دينداران ، آنچنان كه برخى از روشنفكران و نويسندگان سكولاريست داخلى مطرح مىكنند . مراد آنان از حكومت دينداران اين است كه ضرورت ندارد همهء راهكارهاى اجرايى و قانونى حكومت از شرع و متون دينى آن استنباط گردد و به طور دقيق به اجرا درآيد تا نيازمند به تشكيلات سياسى - ادارى موجود در نظام جمهورى اسلامى با محوريت ولايت فقيه و نظارت شوراى نگهبان باشد ، بلكه هر كس از مسلمانان كه توانست بر منصب حكومت تكيه زند و با شرع مخالفتى نداشته و
هامش
( 1 ) - ولايت فقيه ( حكومت اسلامى ) ، ص 29 ، انتشارات آزادى ، قم .
( 2 ) - كتاب البيع ، ج 5 ، ص 472 ، انتشارات اسماعيليان ، قم .