بنابراين ، حكومت در انديشهء سياسى اسلام ، زمانى قداست پيدا مىكند كه به انگيزهء اجراى قوانين نورانى اسلام و قرآن ، و براى برپايى عدالت اجتماعى ، رفع ظلم ، تبعيض و فساد تشكيل شده باشد . چنان كه امام فرمود :
اكنون سزاوار است بگوييم كه چون حكومت اسلامى ، حكومتى مبتنى بر قانون است . آن هم فقط قانون الهى كه براى اجراى احكام و بسط عدالت در سراسر جهان مقرر شده است ، زمامدار اين حكومت ، بايد دو صفت مهم را كه اساس يك حكومت الهى است ، دارا باشد و ممكن نيست يك حكومت مبتنى بر قانون تحقق يابد مگر آنكه رهبر و زمامدار آن واجد اين دو صفت باشد : 1 - عالِم به قانون 2 - عدالت . « 1 »
3 - تعليم و تربيت
از آنجا كه در حكومت اسلامى ، حاكم به عنوان خليفه و جانشين پيامبر ( ص ) و ائمه اطهار ( ع ) بر مردم حكومت مىكند ، اهدافى كه در اين حكومت تعقيب و اجرا مىشود بايد همان اهداف و برنامههايى باشد كه در رسالت پيامبر ( ص ) مورد نظر بوده و در حكومت آن حضرت اجرا مىشده است .
بر اين اساس ، يكى از مهمترين اهداف حكومت دينى ، بايد تعليم و تربيت مردم باشد .
مصداق روشن تعليم و تعلم ، در اين جا ، آموزش ، تبيين و تبليغ احكام الهى و معارف دينى ، نشر و گسترش آنها در جامعه و آشنا ساختن شهروندان مسلمان به وظايف و مسؤوليتهاى شرعى و تكاليف الهى و معرفى حلال و حرام خداست . تربيت نيز به اين معنا است كه افراد از جهت فكرى و اخلاقى پرورش يافته ، استعدادهاى درونى آنان شكوفا گردد و در جهت رشد فضايل اخلاقى و كمالات انسانى و ارزشهاى معنوى در جامعه تلاش شود ، تا آنجا كه شهروندان به اخلاق نيكو خو گرفته و به آداب الهى آراسته گردند .
هامش
( 1 ) - ولايت فقيه ، ص 58 .