كيفر سخت الهى - در صورت سوء اخلاق - از سوى ديگر ، قابل تحقق نيست ؛ و اساساً بدون مهار نفس سركش و تهذيب اخلاق در پرتو تعاليم دينى ، نمىتوان به مكارم اخلاقى نايل آمد . « 1 » بنابراين ، وقتى از نقش اخلاق در زندگى سخن مىگوييم ، مراد ، اخلاق با پشتوانهء دينى و الهى است نه اخلاق سكولاريستى و منهاى دين و خداپرستى ، كه فاقد روح معنوى و نقش سازنده در زندگى متعالى مىباشد .
معنابخشى به زندگى و زدودن احساس پوچى
بشر متمدن امروزى با آن همه رشد صنعت و تكنولوژى ، در بُعد اخلاق و ملكات انسانى ، سير قهقرايى پيموده و در اثر انس و علاقه زياد به مظاهر زندگى از يك سو و دورى از معنويت و اخلاق از سوى ديگر ، به پوچى گراييده است . اين واقعيت پيوسته از رسانههاى كشورهاى غربى و شرقى شنيده مىشود و مسؤولان امور تربيتى و فرهنگى ، به ويژه دانشمندان جامعهشناس و روانكاو نيز زنگ خطر را به صدا درآورده و اعلام داشتهاند قوانين جارى كشورها با همهء سودمندى در بخشهاى مختلف زندگى ماشينى و اقتصادى ، هرگز نتوانسته كوچكترين تأثيرى در اعماق وجدان بشرى بگذارند و از درون ، نيروهاى او را بسيج كرده ، بيمارىهاى روحى و روانىاش را درمان كنند . « 2 » از اين رو ، آنان تنها راه درمان را بازگشت به خويشتن ، معنويت ، اخلاق و نيز پرورش روحى و تربيت اخلاقى - دينى اعلام داشتهاند . چرا كه زندگى در پرتو اخلاق هدفدار و اميدوار كننده است و محروميت از آن برابر است با سقوط كامل زندگى و گم شدن انسان در كوره راههاى پر پيچ و خم آن . « 3 »