ايرانى در اين نواحى نيز تحت الشعاع قرار گرفت و حكومت جديدى با بينش و ديدگاهى تازه روى كار آمد و تمام نواحى تحت سيطره امپراتورى ساسانى را با عنوان جهان اسلام زير چتر خود آورد .
با ورود اسلام در حوزهء فرهنگ و تمدن اين سرزمين تحولى شگرف پديد آمد . اسلام گرايشهاى فرهنگى و اعتقادى خاصى پيش روى تمدن ايرانى قرار داد و آرمانها و خواستهاى تازهاى مطرح نمود كه با جنبههاى ارزشى خود تأثير مثبتى بر تمدن ايران نهادند . بايستى توجه داشت كه فرهنگ و تمدن اسلامى به هيچ عنوان در صدد مبارزه و نابودى فرهنگ بومى برنيامد ، بلكه با تلفيق ميان دو فرهنگ موجبات شكوفايى و اعتلاى آن را فراهم آورد .
با ورود اسلام به ايران آن دسته از عناصر و اجزاى فرهنگى كه با اصول اسلامى سازگارى داشت ، حفظ شد و با فرهنگ اسلامى آميخته گشت و در واقع صورت و صبغه اسلامى به خود گرفت .
دين اسلام به عنوان حلقه واسط ، انديشههاى ايرانى و اسلامى را ارتقا بخشيد . ايرانيان نيز با الهام از آموزههاى حيات بخش دين اسلام تمدن باستانى خويش را از چارچوب قبلى خويش خارج ساخته و با بهره مندى از بقاياى آن و الگو بردارى از تعاليم دين مبين اسلام تمدنى نوين را طرح ريزى نموده و رونق بخشيدند . در واقع بايستى چنين گفت كه : در تقابل تمدن ايرانى و اسلامى شاهد ايجاد تعاملى ارزشمند هستيم كه در دراز مدت ثمرهاش پىريزى بخش عظيمى از تمدن اسلامى به دست مردمان اين مرز و بوم مىباشد .
آشنايى ايرانيان با تعاليم اسلامى و خو گرفتن به آن ، قابليتهاى تمدنى جديدى براى مردمان اين سرزمين در پى داشت . بررسى تعامل بين اسلام و ايران در دورههاى نخستين به خوبى نشان مىدهد كه اسلام توانست ملتى تمدن ساز را در مسيرى جديد قرار دهد و توان آن را در خدمت تعاليم عالى خود گيرد . از سوى ديگر ، سرزمين تمدن ساز ايران هم توانست محيطى مناسب براى پرورش بذر انسان ساز و جامعه ساز اسلام فراهم آورد . در واقع ، ايران از سرزمينهايى بود كه اسلام توانست در آنجا توانمندى تمدن سازى خويش را به اثبات رساند .
تاريخ اسلام و ايران (فارسى) — صفحة 53
مساهمون: عبدالحسين برهانيان
ص٥٣