عبدالله به مُسَيْلِمَهْ حمله كرد ، و او را كشت و در اين جنگ دستش قطع شد . « 1 »
ب - هند ، همسر عَمرِوبنِ جَموُحْ
در روز احد ، پس از خاتمهء جنگ ، « هند » دختر عمرو بن حَرام ، اجساد شوهر ، برادر و پسرش رابر شترى باركرد تابه مدينه ببرد و درآنجابه خاك سپارد . در بين راه به زنانى برخورد كه براى اطلاع از حال پيامبر و رزمندگان خود ، روبه احد مىرفتند . از جملهءآنان ، يكىازهمسران رسول خدابودكه به هندگفت : « ازاحد چه خبرى دارى ؟ » گفت :
حال رسول خدا صلى الله عليه و آله خوب است ، و در مقابل آن ، هر مصيبتى كه رخ داده باشد ، ناچيز است . خداوند ، از مؤمنان كسانى رابه شهادت سرافراز كرد و كافران رابا دلى آكنده از خشم ، بدون آنكه نتيجه اى بگيرند ، باز گرداند .
همسر پيامبر گفت : « اينان كه بر شتر دارى كيانند ؟ »
گفت : « برادرم عبدالله ، پسرم خلّاد و شوهرم عمروبن جموح . »
همسر پيامبر گفت : « آنها رابه كجا مى برى ؟ » گفت : « براى دفن به مدينه مى برم . » « 2 »
ج - سميرا دختر قيس
او از طايفهء بنى دينار بود . شوهر ، و برادر و پدرش به شهادت رسيده بودند . چون خبر شهادت آنان رابه وى دادند ، پرسيد : « از رسول خدا چه
هامش
( 1 ) - الاصابه ، ج 4 ، ص 418 .
( 2 ) - تاريخ پيامبر اسلام ، ص 310 .