در اين جنگ ، پايدار مانده و از رسول خدا دفاع كردند . « 1 » وقتى كه مسلمانان فرار كردند ، فرزند نسيبه نيز ارادهء فرار كرد . مادر ، متوجه شد و فرياد زد : « فرزندم ! كجا فرار مى كنى ؟ آيا از خدا و رسول او مى گريزى ؟ » فرزند ، از اراده اش برگشت كه ناگهان ، مردى بر او حمله برد و او را به شهادت رساند . نسيبه بدون اينكه اظهار سستى كند ، شمشير فرزندش را برداشت و قاتل را با يك ضربهء سخت از پا در آورد و به خاك هلاكت نشاند . پيامبر با مشاهدهء اين واقعه ، فرمود : « اى نسيبه ! خدا به تو بركت دهد . » نسيبه در اين جنگ ، خود را سپر رسول خدا قرار داد . از اين رو جراحات فراوانى برداشت . « 2 » « عبدالله » فرزند نسيبه گويد : در جنگ احد حضور داشتم و از پيامبر دفاع مى كردم كه ناگاه آن حضرت ، متوجه زخمى سخت بر كتف مادرم شد و فرمود : مادرت ، مادرت را درياب ؛ زخمش را ببند . خداوند ، به خانوادهء شما خير و بركت دهد . مقام مادرت از مقام فلان و فلان ، و مقام ناپدرى ات ( شوهر نسيبه ) از مقام فلان و فلان ، و مقام خودت از مقام فلان و فلان ، بهتر است . خداوند شما را رحمت كند . نسيبه عرض كرد : « از خداوند بخواه ، تا ما همنشينان و رفيقان شما در بهشت باشيم . » حضرت فرمود : « پروردگارا ، ايشان را دوستان من در بهشت قرار بده . » مادرم پس از شنيدن اين دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : از اين پس ، در دنيا هر چه به سرم بيايد مهم نيست . « 3 »
بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 267
مساهمون: احمد حيدرى
ص٢٦٧
هامش
( 1 ) - تاريخ پيامبر اسلام ، ص 307 .
( 2 ) - بحار الانوار ، ج 20 ، ص 53 .
( 3 ) - طبقات ، ابن سعد ، ج 8 ، ص 415 .