در همين جنگ ، وقتى مسلمانان فرار كردند ، نسيبه و دو پسر و همسرش به دفاع از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرداختند . پيامبر متوجه شد كه نسيبه سپر ندارد . يكى از مسلمانان با اينكه سپر داشت ، در حال فرار بود . پيامبر صلى الله عليه و آله به او گفت : سپرت را براى كسانى كه مى جنگند ، بينداز . او سپر را انداخت و نسيبه آن را برداشت . در اين حال ، يكى از كافران ، ضربه اى به فرزند نسيبه وارد كرد . نسيبه زخم فرزندش رابست و او رابه ادامهء دفاع تشويق كرد . پيامبر فرمود : چه كسى به اندازهء تو طاقت و تحمل دارد ؟ در اين گيرودار ، كسى كه پسر نسيبه را زخمى كرده بود ، جلو آمد . پيامبر فرمود : اين همان كسى است كه پسرت را زخمى كرد . نسيبه بر او حمله برد و ساق پايش راقطع كرد . رسول خدا تبسم كرد و فرمود : اى امّ عمّاره ! چه خوب تقاص كردى ! حمد و سپاس خداراكه تو را پيروز و چشمت را به خوارى دشمنت روشن كرد . « 1 » خليفهء سوم مىگويد : از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود : به چپ و راست خود نگاه نكردم جز اينكه ديدم ، نسيبه براى دفاع از من
بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 268
مساهمون: احمد حيدرى
ص٢٦٨
هامش
( 1 ) - طبقات ابن سعد ، ج 8 ، ص 414 .