تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
خواب ديدم كه همراه حضرت مريم و هزار نفر از حوريان بهشتى به ديدنم آمدند . حضرت مريم آن بانو را به من معرّفى كرد و من به حضرت زهرا عليها السلام متوسل شدم و از بى توجّهى حضرت عسكرى عليه السلام گلايه كردم . حضرت زهرا عليها السلام فرمود : تا زمانى كه مشرك ، و بر مذهب مسيحيت - كه مورد انزجار خواهرم مريم بنت عمران است - باشى ، پسرم ابا محمد به ديدن تو نخواهد آمد . اگر مايل به زيارت ابا محمّد هستى ، بايد شهادتين را بر زبان جارى كرده ، ايمان بياورى . شهادتين را گفتم و حضرت زهرا ( س ) مرا به سينه خود چسبانيد و فرمود : منتظر زيارت ابا محمد باش كه من او را پيش تو خواهم فرستاد . از خواب بيدار شدم واميد زيارت ابا محمد عليه السلام را داشتم . شب بعد او را درخواب ديدم و به او گفتم : اى محبوب من ! پس از آن‌كه مرا اسير محبت خود كردى ، با مفارقت خود بر من جفا كردى . ابا محمد عليه السلام فرمود : دير آمدن من تنها به خاطر شرك تو بود اينك هر شب مراملاقات خواهى كرد تا وقتى كه خداوند در ظاهر ما را به يكديگر برساند و از آن به بعد از من جدا نشد . بُشر پرسيد : چگونه اسير شدى ؟ جواب داد : شبى ابا محمد به من فرمود : به زودى جدّت لشكرى براى نبرد با مسلمان‌ها اعزام مىكند ، تو به‌طور ناشناس در بين كنيزان و خدمتكاران ، خود را جا بزن و از فلان راه برو . من دستور حضرتش را اجرا كردم واسير مسلمانان شدم تا به اينجا رسيدم و كسى نمىداند كه من دختر پادشاه روم هستم . پيرمردى كه من در سهم او بودم از نام من سؤال كرد و من خود را نرجس ناميدم . او گفت : اين نام كنيزان است . بُشر با تعجب پرسيد : چگونه عربى را به خوبى تكلّم مى كنى ؟ در حالى كه
بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 171 | احمد حيدرى