تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
كرد و فرمود : اى بُشر ! تو از فرزندان انصار هستى و دوستى ما در بين شما انصار نسل به نسل منتقل شده و شما مورد اعتماد ما اهل بيت پيامبر هستيد . امروز مى خواهم تو را به فضيلتى مفتخر سازم و سرّى را بر تو آشكار كنم كه به واسطهء آن بر ديگران برترى يا بى و آن مأموريت خريد كنيزى است . سپس حضرت نامه‌اى به خط رومى نوشت و كيسه‌اى حاوى 220 ديناربه من داد و فرمود : به بغداد برو و نزديك ظهر ، فلان روز در گذرگاه فرات حاضر شو . وقتى قايق‌هاى حامل كنيزان نزديك شد ، از دور عمر بن يزيد برده فروش را زير نظر بگير تا وقتى كه كنيزى را براى فروش عرضه كند كه دو لباس از حرير پوشيده و از اين‌كه او را در معرض ديد مردم قرار دهند يا مشتريان به او دست بزنند امتناع مىكند و فرياد او از پس پرده نازكى كه در پيش اوست شنيده مىشود كه به زبان رومى گويد : واى از اين‌كه حجاب من هتك شود ! سپس يكى از مشتريان به عمر مى گويد : من او را سيصد دينار مى خرم ، چه اين‌كه عفاف او رغبت مرا زياد كرده است . اما كنيز به زبان عربى به او مى گويد : اگر در زىّ حضرت سليمان عليه السلام ظاهر شوى و حكومتى شبيه حكومت او داشته باشى ، در من هيچ رغبتى نسبت به تو نخواهد بود . عمر به آن كنيز مى گويد : چاره چيست ؟ سرانجام بايد تو را بفروشم ولى كنيز گويد : چرا عجله مى كنى ؟ من بايد كسى را كه به او و وفا و امانتش راضى شوم ، بيابم . در اين هنگام تو بر عمر وارد شو و بگو : من با خود نامه اى از طرف يكى از اشراف دارم كه به خط رومى نوشته شده و در آن كرم ، وفا و بزرگوارى خود را شرح داده است . سپس نامه را به كنيز بده تا آن را ببيند و اگر راضى شد تو وكيل هستى كه او را خريدارى نمايى .