« مُغَيرة بن شُعْبَه » او را كافرترين و پليدترين مردم خواند ؛ « 1 » « عايشه » رو در رويش ايستاد ؛ « مالك بن هُبَيْرَه » با وى قطع رابطه كرد « 2 » و « ابو اسحاق سبيعى » او را غدّار خواند . « 3 »
2 - حفظ جبههء امامت
امام حسن عليه السلام بهعنوان پيشواى امّت ، امين و پاسدار مكتب و مبانى و ارزشهاى آن بويژه خط سرخ امامت و جانبدارى از پيروان آن يعنى شيعيان مخلص ، زمام امور را به دست گرفت . رو در رويى اوّليه با معاويه بهعنوان عنصر بازدارنده از راه خدا در راستاى تحقق همين اهداف عالى بود ؛ ولى زمانى كه احساس كرد برخورد نظامى با طاغوت شام نهتنها منجر به حذف وى از جامعهء اسلامى نمىشود كه نابودى جبههء امامت و عناصر جانبدار آن را در پى خواهد داشت ، عمليّات نظامى بر ضدّ معاويه را متوقّف كرد و بدينوسيله دستاوردهاى مكتب و نيروهاى اندك وفادار آن را از خطر از هم فروپاشى و نابودى به دست حكومت ويرانگر شام حفظ كرد . امام حسن عليه السلام در سخنان خود به اين موضوع اشاره كرده است ، از جمله : الف - « . . . فَرَأَيْتُ انْ اسالِمَ مُعاوِيَةَ وَ اضَعَ الْحَرْبَ بَيْنى وَ بَيْنَهُ وَ قَدْ بايَعْتُهُ وَ رَأَيْتُ انَّ حِقْنَ الدِّماءِ خَيْرٌ مِنْ سَفْكِها وَ لَمْ ارِدْ بِذلِكَ الَّا صَلاحَكُمْ وَ بَقاءَكُمْ . » « 4 » من مصلحت را در اين ديدم كه با معاويه از در مسالمت وارد شوم و جنگ را كنار بگذارم ؛ زيرا ديدم حفظ خونها ( ى مسلمانان ) بهتر از ريختن آنها است . و من از اين تصميم جز مصلحت و بقاى شما ارادهاى نداشتم . در پاسخ به يكى از معترضان صلح : ب - « ما ارَدْتُ بِمُصالَحَتى مُعاوِيَةَ الَّا انْ ادْفَعَ عَنْكُمُ الْقَتْلَ عِنْدَ ما رَأَيْتُ مِنْ تَباطُىءِ اصْحابى عَنِ الْحَرْبِ وَ نُكُولِهِمْ عَنِ الْقِتالِ . » « 5 »