من از مصالحه خود با معاويه جز آنكه از كشتن شما جلوگيرى كنم هدفى نداشتم و اين زمانى بود كه با كندى يارانم در برابر فرمان جنگ و سرپيچى آنان از نبرد ( با دشمن ) مواجه شدم . ج - ابو سعيد عقيصا از امام حسن عليه السلام دربارهء علّت صلح آن حضرت با معاويه پرسيد . امام عليه السلام پس از اشاره به اين نكتهء اساسى كه او حجّت خدا و پيشواى امّت است و نيز اين سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارهء وى و برادرش امام حسين عليه السلام كه آن دو در حال قيام و قعود ، امام هستند ؛ همچنين مقايسهء صلح خود با صلح پيامبر صلى الله عليه و آله با بنى ضمره و بنى اشجع و اهالى مكّه پس از بازگشت از حديبيّه ، فرمود : « لَوْ لا ما أَتَيْتُ لَما تُرِكَ مِنْ شيعَتِنا عَلى وَجْهِ الْارْضِ احَدٌ الَّا قُتِلَ . » « 1 » اگر من چنين كارى ( صلح ) نكرده بودم همهء پيروان و شيعيان ما در روى زمين كشته مىشدند .
شهادت
سبط اكبر پيامبر صلى الله عليه و آله پس از بازگشت به مدينه هر چند از همجوارى جدّ بزرگوارش رسول خدا صلى الله عليه و آله بهرهمند بود و از اين جهت احساس آرامش مىكرد ؛ ليكن حكومت ستمگر و جنايتپيشهء اموى همواره مزاحم آن حضرت مىشد و زندگى را بر كامش تلخ مىكرد . « مروان بن حكم » والى مدينه - كه فردى سر سپرده حكومت اموى و دشمن سرسخت اهل بيت عليهم السلام بود و رسول خدا صلى الله عليه و آله او را « وزغ » و « وزغ زاده » و « ملعون » و « ملعونزاده » « 2 » ناميده بود - روزگار را بر پيشواى شيعيان و ياران اندكش تنگ گرفت و از هر فرصتى براى تحقير و سرزنش آن گرامى استفاده مىكرد . معاويه و برخى از سردمداران حزب اموى همچون عمرو بن عاص ، مروان بن حكم ، مغيرة بن شعبه و حبيب بن مَسْلمه در مدت نه يا ده سالى كه امام حسن عليه السلام پس از صلح در مدينه بود ، با آن حضرت برخوردهايى داشتند . چيزى كه در همهء اين ديدارها به چشم مىخورد كينهتوزى و دشمنى و اهانت و حسادت آنان نسبت به فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله بود . اين شيوه خصمانه به هواداران آنان نيز سرايت كرده بود « 3 » ؛ گويى همهء آنان وظيفهء خويش مىدانستند كه در انظار مردم و در حضور ديگران امام مجتبى عليه السلام را تحقير و سرزنش نمايند . متأسفانه بعضى از دوستان ناآگاه و احساساتى نيز كه تنها ظواهر امور را مىديدند و از