تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
ريختن آنهاست ( پيشنهادش را پذيرفته ) با او بيعت كردم و در اين كار جز مصلحت و بقاى شما نظر ديگرى نداشتم . « 1 »

بازگشت به مدينه

امام حسن عليه السلام هر چند كوشيد در سخنرانىهاى عمومى و گفت و گوهاى خصوصى ، مردم را از ماهيّت صلح و فلسفهء آن آگاه كند ، ولى مردم نادان و عناصر مريض و مغرض ، نسبت به اين قضيّه همچنان ديد منفى داشتند و گاه و بىگاه با زخم زبانها و شماتتهاى خود آن حضرت را آزار مىدادند . از سوى ديگر معاويه نيز به شكلهاى گوناگون درصدد آزار و ناسزارگويى امام عليه السلام برآمد ؛ حضرت و يارانش را به‌شدّت تحت نظر گرفت و آنان را در تنگنا گذاشت . به حضرت على عليه السلام و دودمان او توهين مىكرد ؛ حتّى گاهى در حضور امام مجتبى عليه السلام به پدر بزرگوارش ناسزا مىگفت . امام عليه السلام گرچه فورى پاسخ مىداد و او را ادب مىكرد « 2 » ولى با اين اوضاع ماندن در كوفه برايش بسيار رنج‌آور شده بود ؛ از اين رو تصميم به بازگشت به مدينه گرفت . بعضى از ياران امام عليه السلام كه براى توديع به محضرش شرفياب شده بودند ، پيشنهاد ماندن در كوفه را كردند . امام عليه السلام در پاسخ فرمود : « راهى براى ماندن ندارم . » « 3 » روزديگر كوفه‌را ترك‌كرد . چون به « ديرهند » رسيد نگاهى به‌شهر افكند و اين‌شعررا خواند :

وَ لا عَنْ قِلىً فارَقْتُ دارَ مَعاشِرى * هُمُ الْمانِعُونَ حَوْزَتى وَ ذِمارى « 4 »
از روى نفرت و بىمهرى ديارهم صحبتان را ترك نگفتم . آنان بودند كه از حريم من و خانواده‌ام دفاع كردند . و بدين ترتيب ، پيشواى دوّم شيعيان با دلى افسرده و احساس غربت و تنهايى در ميان امّت پس از چند سال دورى از مدينه به جوار مرقد مطهّر جدّ بزرگوارش بازگشت .
هامش
( 1 ) - الفتوح ، ابن اعثم كوفى ، ج 4 ، ص 163 .
( 2 ) - ر . ك : ارشاد ، ص 191 ؛ شرح نهج‌البلاغه ، ابن ابىالحديد ، ج 16 ، ص 47 .
( 3 ) - شرح نهج‌البلاغه ، ابن ابىالحديد ، ج 16 ، ص 16 .
( 4 ) - همان .