تجزيه و تحليل عمق رويدادها از جمله جريان صلح ناتوان بودند ، با دشمنان امامت در اين موضع هم نوا شده و با توصيف آن پيشواى عزتبخش به لقب « مذلّ المؤمنين » و امثال آن بر زخم دل امام عليه السلام نمك مىپاشيدند . « 1 » . . . و اين همه ، دردها و رنجهاى كشندهاى بود كه امام مجتبى عليه السلام مىچشيد و تحمل مىكرد . شيخ مفيد با توجه بهاين مصيبتها و گرفتاريهاى امام عليه السلام در اين دوران مىنويسد : پس از استقرار صلح بين امامحسن ( ع ) و معاويه ، امام به مدينه بازگشت و در آنجا اقامت گزيد درحالىكه خشم خودرا فرومىبرد ، خانهنشين شدهبود و منتظر فرمان پروردگارش بود . « 2 » دشمن قدرتطلب به اين مقدار آزار و شكنجه روحى پيشواى دوم بسنده نكرد ؛ حاكم شام براى هموار كردن راه خلافت فرزندش يزيد ، تصميم گرفت امام عليه السلام را كه بزرگترين مانع سر راه اين اقدام بود از ميان بردارد . زيرا با وجود فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله چه بسا مردمى كه از دودمان معاويه دلخوشى نداشتند به گرد امام جمع شده خطرى جدّى براى حكومت آينده يزيد بشمار روند . مناسبترين فرد براى اجراى اين توطئه در آن شرايط « جَعْده » دختر اشعث بن قيس بود كه عنوان همسرى امام را داشت . منابع فراوانى خبر به شهادت رسيدن امام مجتبى عليه السلام توسط « جعده » بهوسيلهء سمّ به تحريك معاويه را گزارش كردهاند . « 3 » شهادت امام بنا به نقلى در ربيعالاوّل ، سال 49 « 4 » و در نقلى ديگر در 28 صفر ، سال پنجاه هجرى دانسته شده است . « 5 » پس از شهادت امام عليه السلام طبق وصيّت او خواستند آن حضرت را در كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله دفن كنند ، امّا عايشه مانع شد . مروان هم از او جانبدارى كرد و گفت اجازه چنين كارى را نخواهد داد . از اين رو ، طبق وصيّت آن گرامى كه در صورت بروز مشكل او را در بقيع دفن كنند ، جنازه را به طرف بقيع حمل كرده و در آنجا به خاك سپردند . « 6 »
تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 95
مساهمون: على رفيعى
ص٩٥
هامش
( 1 ) - ر . ك : الاخبار الطوال ، ص 221 و مقاتل الطالبيين ، ص 44 .
( 2 ) - الارشاد ، ص 191 .
( 3 ) - بهعنوان نمونه رجوع كنيد : مقاتل الطالبيين ، ص 48 ؛ شرح نهجالبلاغه ، ابن ابىالحديد ، ج 16 ، ص 11 ؛ الكامل فى التاريخ ، ابن اثير ، ج 3 ، ص 460 ؛ انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 55 .
( 4 ) - ر . ك : انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 66 .
( 5 ) - ر . ك : دلائل الامامّة ، ص 61 ؛ كشف الغمه ، ج 1 ، ص 515 - 516 ؛ الارشاد ، مفيد ، ص 92 .
( 6 ) - ر . ك : انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 60 - 64 .