را دوره بىثباتى سياسى و بروز قيامها و شورشها در جامعهء اسلامى ثبت كردهاند . زمام كشور اسلامى در نيمهء دوم قرن نخست و اوائل قرن دوّم هجرى در دست غاصبانه و بىكفايت بنىاميّه از خاندان « ابوسفيان » و « حكم » بود . موضعگيريها و اقدامات كينهتوزانهء حاكمان اموى و كارگزاران آنان عليه اسلام ناب و جبهه امامت ، جنايات هولناك و انتقامجويانه آنان در حق آزاديخواهان و حقطلبان بويژه شيعيان و علويان ، تشديد جوّ خفقان و كشتار در سطح جامعه ، وارد آوردن فشار اقتصادى توانفرسا بر تودههاى مردم ، بىكفايتى و خودكامگى و قدرتطلبى زمامداران اموى همه از عواملى بود كه در دامن زدن به فتنهها و قيامهاى مردمى و تحولات سياسى پى در پى در جامعه و حتّى درون دستگاه خلافت ، مؤثر بود . هشام به عبدالملك نخستين زمامدار معاصر امام صادق عليه السلام كه به سياستمدارى و خشونت معروف است ، هيچ حرمتى براى جان مسلمانان قائل نبود و با كوچكترين بهانهاى آنان را مىكشت ، در اين ميان شيعيان و پيروان اهل بيت عليهم السلام بيشترين فشار و آزار را از سوى وى متحمل شدند . وى در نامهاى به كارگزاران خود نوشت : بر شيعيان سخت بگيرند و آنان را تحت فشار قرار دهند ، به زندان افكنند ، آثارشان را محو كنند ، خونشان را بريزند و از حقوق بيتالمال محرومشان كنند . « 1 » وى در نامهاى جداگانه براى والى مدينه از او خواست بنىهاشم را به بند افكند و مانع بيرون رفتن ايشان از مدينه شود . او به فرماندار كوفه دستور داد زبان و دست شاعر انقلابى اهل بيت عليهم السلام ، كميت را به جرم ستايش خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و هجو كارگزاران خليفه در عراق ببرد و خانهاش را ويران كند . « 2 » صدور اين فرمانهاى مرگبار ، دست كارگزاران جيرهخوار را در شهرهاى مختلف براى اعمال هر نوع خشونت نسبت به مخالفان بازگذاشت ؛ كارگزارانى همچون « خالد بن عبداللّه قسرى » كه متهم به كفر و بىدينى بود « 3 » و « يوسف بن عمر ثقفى » كه جانشين « حَجّاج » لقب يافته بود . « 4 »
تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: على رفيعى
ص١٧٢
هامش
( 1 ) - الشيعة والحاكمون ، ص 114 .
( 2 ) - همان ، ص 115 .
( 3 ) - الاعلام ، زركلى ، ج 2 ، ص 297 .
( 4 ) - همان ، ج 8 ، ص 243 .