تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگى ائمه (ع) (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
رهروان راهش و پاسداران مكتبش سرمشق آموزنده‌اى باشد .

1 - حلم و بردبارى

از حَفْص بن ابىعايشه روايت شده : امام صادق عليه السلام خدمتكار خود را دنبال كارى فرستاد ؛ ولى چون دير كرد خود آن حضرت به دنبال آن كار رفت ؛ غلام را ديد كه در گوشه‌اى خفته . بر بالين او نشست و مشغول باد زدن او شد . غلام چون بيدار شد ، امام عليه السلام به او فقط اين جمله را فرمود : « سزاوار نيست كه هم روز و هم شب بخوابى ، شب براى خودت ولى روز براى ما باش . » « 1 »

2 - عفو و گذشت

به امام صادق عليه السلام خبر دادند كه فلان پسر عموى شما در ميان مردم به شما ناسزاى بسيار گفت . حضرت بلند شد ، وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند ، بعد از نماز با رقّت قلب گفت : « خدايا من از حق خود گذشتم ؛ تو جود و كرمت بيش از همه است ؛ از او درگذر و به كردارش گرفتار مكن . » « 2 »

3 - كمك به نيازمندان

ابو جعفر خثعمى نقل مىكند : امام صادق عليه السلام كيسه‌اى كه محتوى پنجاه دينار بود به من داد كه به شخصى بدهم ؛ و تأكيد كرد كه اسم ايشان را نبرم . چون كيسه را به آن شخص دادم تشكر كرد و گفت : اين كمك از ناحيه چه كسى است كه هر چند مدت يك بار براى ما مىفرستد و تا يك سال ، زندگى ما اداره مىشود ؟ ولى از امام صادق عليه السلام گلايه كرد كه با آنكه قدرت دارد به ما كمك نمىكند ! . « 3 »

4 - امام عليه السلام در مزرعه

ابو عمرو شيبانى نقل مىكند : امام صادق عليه السلام را ديدم كه لباس خشنى بر تن داشت و در حالى كه عرق از او مىريخت ، با بيل در مزرعه‌اش كار مىكرد . گفتم فدايت شوم ، بيل
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 47 ، ص 56 ؛ مناقب ، ج 4 ، ص 274 ؛ اعيان‌الشيعة ، ج 1 ، ص 663 ؛ وسائل‌الشيعه ، ج 11 ، ص 211 .
( 2 ) - الامام الصادق ، مظفر ، ص 230 .
( 3 ) - بحارالانوار ، ج 47 ، ص 54 ؛ مناقب ، ج 4 ، ص 273 .