3 - ناديده گرفتن غير عرب
نظام حكومتى بنىاميّه براساس تعصّب عربيّت بنا شده بود . آنان تمام مناصب را به دست اعراب مىسپردند و ديگر طوايف اسلامى را كه بهنام « موالى » « 1 » مىخواندند نه تنها از مناصب حكومتى محروم مىكردند بلكه با ديدهء حقارت مىنگريستند . از قلمرو بصره هر چه غير عرب بود اخراج گرديد . اين آوارگان در تظاهرات خود ، فرياد : « وا محمّدا ، وا احمدا » ، سر داده نمىدانستند به كجا پناه ببرند . « 2 » برخى مىگفتند : نماز بيكى از سه چيز شكسته مىشود : خر ، سگ و موالى . « 3 » روزى معاويه از افزايش جمعيت موالى به خشم آمد تصميم گرفت نيمى از آنان را از دم تيغ بگذراند ولى « احْنَفْ » وى را از اين اقدام برحذر داشت . « 4 » وقتى عربى از خريد برمىگشت و بر سر راه خود يك عجم را مىديد ، كالاى خود را به زمين مىگذاشت . عجم موظف بود كه بار او را به منزل برساند . « 5 » بهدنبال اين عوامل - و عوامل ديگر - شورشها و آشوبها يكى پس از ديگرى عليه حكومت اموى بهوجود آمد و بر همگان روشن شد كه امويان هدفى جز حكمرانى و سلطهجويى ندارند . در اين گير و دار چنان با مردم رو در رو قرار گرفتند كه كنترل كشور از دستشان خارج شد و در ايام حكمرانى مروان حمار - آخرين خليفه اموى - اوضاع كشور به بدترين شرايط انفجار رسيده بود . از سوى ديگر مردم دريافته بودند كه خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله - كه محبوبترين چهره در جامعه اسلامى بودند و سمبل عدالت و تقوى بهشمار مىرفتند - تنها پايگاه استوار و قابل اطمينانى