نااميدى مردم از موفقيّت اسلام ناب محمّدى صلى الله عليه و آله در برابر اسلام ابوسفيانى ، آنان را از مكتب اهل بيت عليهم السلام كه در آن زمان در وجود مبارك امام سجاد عليه السلام متجلّى بود ، منحرف كرده آن بزرگوار را در غربت و انزواى كامل قرار داده بود . از آن حضرت نقل شده است كه فرمود : « ما بِمَكَّةَ وَالْمَدينَةِ عِشْرُونَ رَجُلًا يُحِبُّنا » « 1 » در همه مكّه و مدينه بيست نفر كه دوستدار ما باشد نيست . امام صادق عليه السلام نيز از اين دوران ، به دوران ارتداد مردم ياد كرده مىفرمايد : بعد از شهادت امام حسين عليه السلام مردم مرتدّ شدند و تنها سه نفر ماندند : ابو خالد كابلى ، يحيى بن امّ طويل و جبير بن مطعم ؛ سپس ( به تدريج ) مردم ( به امام سجاد عليه السلام ) پيوستند و جمعشان افزون گشت . « 2 »
نقش امام سجاد عليه السلام در بازسازى جامعه دينى
امام سجاد عليه السلام در دومين مرحله از انجام رسالت الهى خود در آن شرايط حساس و دشوار ، با تدبيرى پخته و سنجيده در پرتو انديشه راهنما و تربيت عناصرى صالح به تجديد حيات اسلام و بازآفرينى مكتب امامت و مسلح و توانمند كردن آن در برابر جبههء خلافت همّت گمارد . پيشواى چهارم براى تحقق اهداف دراز مدت خود به اقدامات اساسيى دست زد كه مهمترين آنها عبارتند از :
1 - بيان معارف دين و پرورش عناصر صالح
تأسّف بارترين مصيبت و گرفتارى مردم در دوران امامت امام سجّاد عليه السلام انحطاط فكرى مردم و بيگانگى آنان با معارف دينى بود . اين بيگانگى تا آنجا بود كه نه تنها از پذيرش حق استنكاف داشتند بلكه حقايق را به تمسخر مىگرفتند . امام سجاد عليه السلام در بيان درد دل گونهاى اين وضع اسفناك را چنين ترسيم كرده است :
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 46 ، ص 143 .
( 2 ) - رجال كشى ، ج 1 ، ص 338 ، رديف 194 ؛ بحارالانوار ، ج 46 ، ص 144 .