پيامبر صلى الله عليه و آله و خاندانش نداشت كه در ضدّيت و دشمنى با آن بود ، نفى مىكرد .
بعد ديگر فعّاليّت امام عليه السلام در ارتباط با مسأله امامت ، تعيين مصداق آن بود و اينكه آن فردى كه واجد شرايط امامت است و مىبايد در مصدر آن قرار گيرد ، آن حضرت است . امام عليه السلام اين موضوع را به خاطر اهميتش با صراحت و بدون پرده اعلام كرد ؛ حتّى در سختترين شرايط دوران اسارت از ايفاى اين رسالت مهمّ دريغ نورزيد . ابو منهال ، نصر بن اوس طايى مىگويد :
على بن حسين عليه السلام از من پرسيد : مردم بسوى چه كسى مىروند ؟ عرض كردم : بدين جا و بدان جا . فرمود : به آنان بگو بسوى من بيايند . « 1 »
3 - نظارت بر جريانهاى فكرى
امام سجّاد عليه السلام در اين صحنه علاوه بر ارائه انديشه درست اسلامى در مسائل و موضوعات مختلف اعتقادى ، با انحرافات و لغزشهاى فكرى گروههاى مختلف همچون غاليان ، جبرگرايان ، مشبّهه ، صوفيان و روشنفكران و عالمان دربارى برخورد مىكرد و در هر مورد آنچه وظيفه بود انجام مىداد . به عنوان نمونه :
محمد بن مسلم زُهَرى از فقها و قضات بود و نزد خلفاى اموى منزلتى ارجمند داشت . امام سجّاد عليه السلام وقتى متوجه شد وى به ستمگران روى خوش نشان داده است ، نامهاى هشدار دهنده به وى نوشت و در آن يادآور شد :
. . . تو اكنون سبكترين وزر و وبالى را كه بر گردن نهادهاى اين است كه با ستمگران مأنوس شده راه ظلم و تجاوز را براى ايشان هموار ساختهاى . . . تو با كسى رابطه برقرار كردهاى كه با خدا دشمنى مىكند . مگر نه اين است كه وقتى دعوتت مىكنند براى آن است كه از تو به عنوان محورى براى آسياى ستم خود و وسيلهاى براى بدبخت كردن مردم . . . و ابزارى براى ستمگرى و تجاوز بهره بگيرند . . . ؟ « 2 »
هامش
( 1 ) - جهاد الامام السّجاد عليه السلام ، ص 111 .
( 2 ) - تحفالعقول ، ص 198 .