دنيا روى گردانده با دعا به اصلاح امر آخرت خويش پرداخته است ، در نتيجه كارى به حكومت و مسائل سياسى ندارد . ثانياً بر فرض آنكه حكومت به اين حركت آرام ولى عميق و كوبنده امام عليه السلام پى مىبرد ، نمىتوانست اعتراض كند ؛ زيرا اين اعتراض براى مردم نه تنها قابل قبول نبود بلكه زننده مىنمود و خشم و نفرت عمومى مردم را بيش از پيش متوجه دستگاه خلافت اموى مىكرد .
و ديگر ، جنبهء آموزشى و تربيتى آن به عنوان عامل ارتباط ميان بنده و خدا و بريدن از خود و همه قدرتهاى پوشالى و پيوستن به قدرت لايزال الهى است . توجه و انديشه در مضامين بلند دعاهاى رسيده از امام زينالعابدين عليه السلام بسيارى از مسائل مبهم را در زمينهء اعتقادات ، اخلاقيات و سير و سلوك براى ما روشن مىكند . و تعليمات فراوانى را به افراد بشر در هر نقطه و از هر مذهب ، بهويژه امّت اسلامى مىدهد . از مسائل خداشناسى گرفته تا مسأله نبوت ، امامت ، نظام رهبرى و حكومت ، اخلاق ، حقوق مدنى ، احكام و آداب و سنن .
2 - تبيين و تثبيت امامت
مسأله امامت ، با همه جايگاه بلندى كه در نظام اعتقادى اسلام دارد پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله مورد بىاعتنايى و انزواى گردانندگان دستگاه خلافت قرار گرفت و در دوران سلطنت معاويه و يزيد يك مسأله مهجورى شده و بطور كلّى از ذهنها دور گشته و يا بد تفسير شده بود .
امام سجّاد در مقابل اين توطئه مىبايد مفهوم اصلى امامت و جهت و شرايط آن را از نظر اسلام تبيين كند تا مردم با آگاهى از آن شرايط ، امام عدل و پيشواى حق را از پيشواى جور بازشناسند . اين بعد از تلاش امام عليه السلام در خطبهها ، گفت و گوها ، بويژه در دعاهاى آن حضرت نمودار است . به عنوان نمونه ، تكرار فراوان جمله : « اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ » در دعاهاى صحيفه سجاديّه صرف نظر از جنبه تربيتى و آموزشى آن ، از نظر سياسى ، در آن شرايط خفقان ، ضمن تأييد و تثبيت نظام صالح محمّدى و حكومت حقّهء علوى و جهتدهى مردم به اين سمت ، حكومت فاسد امويان را كه نهتنها سنخيّت و وابستگى به