فرمانده نظامى خود را خواست و به او گفت : « هزار سواره نظام نخبه برايت برگزيدهام و دستور دادهام صدهزار درهم در اختيارت بگذارند تا صرف امور نظامى كنى ، از اسبان من نيز سه اسب نجيب برگزين تا با آنها رفت و آمد كنى ، راهنمايى هم براى تو معيّن كردهام . هزار درهم به او بده و او را بر يكى از سه اسب راهوار بنشان و در پيشاپيش خود به حركت درآور . چون به يك فرسخى « نَسا » رسيدى ، نامهاى را كه به تو دادهام بگشا و به مضمونش عمل كن و از مأموريّت محوّله سر متاب و بدان كه در ميان همراهانت جاسوسى گماشتهام كه شمارش نفسهاى تو را نيز بر من گزارش مىكند . از سرپيچى دستور بپرهيز و بسيار مراقب باش ، چه آن كه مىدانى در صورت تخلّف با تو چه خواهم كرد ؟ » « 1 » اين فرمان بيانگر دو نكتهء مهمّ است : نخست ، ميزان قدرت و موقعيّت نظامى « محمّد بن قاسم » را ترسيم مىكند كه برغم شكست اوليّه او از دشمن و پراكنده شدن نيروهايش ، دشمن روى او اين همه حساب كرده از وى وحشت دارد و براى دستگيرىاش آن تدابير نظامى را به كار مىگيرد . ديگر آنكه ميزان بيم و وحشت حكمران خراسان را از گرايش فرمانده برگزيدهاش به انقلابيّون ، روشن مىسازد ؛ به همين جهت چندين بار با بيانهاى گوناگون ، او را از مخالفت فرمانش بر حذر مىدارد و به او هشدار مىدهد كه جاسوسى بر او گمارده است كه حتّى نفسهاى وى را به اطّلاع او مىرساند . فرمانده ، با اجراى دقيق فرمان ، توانست « محمّد بن قاسم » و همرزمش « ابوتراب » را دستگير كرده و در حالى كه آنان را به سختى در بند كشيده بود به نيشابور بَرَد . وقتى « عبداللَّه بن طاهر » چشمش به « محمّد » افتاد و او را با آن وضع ديد بر فرماندهاش فرياد برآورد كه : « واى بر تو اى ابراهيم ! آيا از خدا نترسيدى كه با اين مرد صالح چنين كردى و او را با اين زنجيرهاى بسيار سنگين به بند كشيدى ! ؟ »
تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 101
مساهمون: على رفيعى
ص١٠١
هامش
( 1 ) - مقاتل الطالبيين ، ص 386 - 387 .