ممتاز آن گرامى نزد خداى متعال مىباشد ، زود مستجاب شدن دعاى آن حضرت است . مورّخان و محدّثان ، رويدادها و موارد زيادى از استجابت دعاى امام نقى عليه السلام نقل كردهاند كه در اينجا به يك مورد آن بسنده مىكنيم . « 1 » شخصى به نام منصورى از عموى پدرش نقل كرده ، مىگويد : خدمت امام هادى عليه السلام رسيدم ، عرض كردم : سرورم ! اين مرد - يعنى متوكّل - مرا بر كنار و روزىام را قطع و مرا آزرده كرده است . اتّهام من اين است كه او متوجّه شده من با شما ارتباط دارم . سپس از امام عليه السلام خواستم تا دربارهء من نزد متوكّل وساطت كند . امام عليه السلام فرمود : إن شاءاللَّه حقوق تو را ادا خواهد كرد . چون شب فرا رسيد فرستادگان متوكّل يكى پس از ديگرى درِ خانهء مرا زدند . من آماده شدم و با شتاب نزد متوكّل رفتم . وقتى به درِ كاخ رسيدم ديدم فتح بن خاقان - وزير متوكّل - جلوى در كاخ ايستاده و از من استقبال كرد و گفت : چرا دير كردى ؟ اين مرد ( متوكّل ) مرا خسته كرد از بس سراغ تو را از من گرفت . بعد مرا به حضور متوكّل برد . خليفه با چهرهء متبسّم و گشاده مرا پذيرفت و خطاب به من گفت : اى ابوموسى ! ما از تو غفلت مىكنيم ، تو هم ما را به فراموشى سپردهاى ! نزد ما چه دارى ؟ من ، نيازمنديها و مقرّرى كه بريده بودند همه را به اطّلاع متوكّل رساندم . خليفه دستور داد تا دو برابر آنها را به من بپردازند و من خوشحال از نزد متوكّل بازگشتم . به هنگام بازگشت ، رو به فتح كردم و گفت : آيا على بن محمّد به عهد خود وفا كرد ( و نزد متوكّل آمد ) ؟ گفت : نه . پرسيدم : آيا نامهاى نوشت ؟ فتح گفت : خير . من رفتم و فتح در پى من شتافت و گفت : من ترديدى ندارم كه تو از او - يعنى امام هادى عليه السلام - درخواست كردهاى تا دعا كند ؛ از طرف من نيز از آن حضرت التماس دعا كن . من به حضور امام عليه السلام رسيدم . امام عليه السلام فرمود : اى ابوموسى ! چهره ، چهرهء خوشحالى و رضايت است . عرض كردم به بركت شما ، سرورم ! ولى آنان به من گفتند شما آنجا
تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 27
مساهمون: على رفيعى
ص٢٧
هامش
( 1 ) - نمونهها و موارد ديگر به مناسبت در درسهاى بعدى خواهد آمد .