تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤

كينهء متوكّل نسبت به اميرمؤمنان عليه السلام

دشمنى و كينه‌توزى متوكّل نسبت به حضرت امير عليه السلام بدان پايه بود كه روا داشتن آن همه جنايت نسبت به پيروان و خاندان آن حضرت نتوانست خشم او را فرو نشاند ؛ بلكه از هر فرصت براى مخدوش جلوه دادن چهرهء الهى اميرمؤمنان عليه السلام و بدبين كردن مردم نسبت به آن بزرگوار استفاده مىكرد . مورّخان در توصيف يكى از مجالس بزم او نوشته‌اند : يكى از نديمان و دلقكهاى متوكّل به نام « عُباده مُخَنَّث » در مجلس او از زير لباس ، متكايى بر روى شكم خود مىبست و سر خود را كه موهايش ريخته بود برهنه مىكرد و در برابر متوكّل مىرقصيد و آوازه خوانان اين جمله را تكرار مىكردند : « قَدْ اقْبَلَ الْاصْلَعُ الْبَطينُ ، خَليفَةُ الْمُسْلِمينَ . » خليفه مسلمين كه اصلع و شكم‌گنده است ، آمد . منظور حاضران از اين فرد ، حضرت على عليه السلام بود ؛ متوكّل نيز شراب مىنوشيد و مىخنديد . « 1 » در يكى از روزها كه دلقك ياد شده طبق معمول ، برنامهء مذكور را اجرا مىكرد ، « منتصر » ، فرزند متوكّل نيز حضور داشت . وى از ديدن آن منظرهء زشت و اهانت‌آميز ناراحت شد و « عُباده » را تهديد كرد . دلقك ، از ترس ساكت شد . متوكّل از علّت سكوتش پرسيد . « عباده » علّت آن را بيان كرد . « منتصر » رو به پدر كرد و گفت : اى اميرمؤمنان ! آن كسى كه اين سگ ، تقليد او را مىكند و اين مردم مىخندند ، پسر عمو و بزرگِ خاندان تو است و مايهء افتخار تو به شمار مىرود . اگر مىخواهى - بدين وسيله - گوشت او را بخورى ، بخور ؛ ولى اجازه نده كه اين سگ و امثال او از آن بخورند ! متوكّل به جاى آنكه پيشنهاد فرزندش « منتصر » را بپذيرد ، به آوازه خوانان دستور داد

هامش
( 1 ) - كامل ، ابن اثير ، ج 7 ، ص 55 .
تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 134 | على رفيعى